لینک باکس افزایش بازدید
جریان فتنه برای حضور خاتمی در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی در مرقد مطهر و نکاتی که برای طرح در سخنرانی سید حسن خمینی مناسب است، برنامهریزی میکند.
به گزارش رجانیوز، در مراسم روز ارتحال، سید حسن خمینی بهعنوان نوه رهبر کبیر انقلاب اسلامی و تولیت مرقد مطهر همراه با رهبر معظم انقلاب وارد جایگاه میشود و در حضور ایشان، سخنرانی کوتاهی میکند و سپس حضرت آیتالله خامنهای بیانات خود را ایراد میکنند.
با این حال، جریان فتنه در صدد است محورهایی را برای طرح در سخنرانی سید حسن خمینی از طریق واسطهها به وی پیشنهاد دهد و با تحریک او بر این اساس که سال گذشته نتوانست اظهارات خود را بهطور کامل بیان کند، در سخنرانی امسال موارد باقی مانده از سال قبل را نیز بگنجاند.
جریان فتنه همچنین درصدد تدارک حضور محمد خاتمی در مراسم امسال است و تلاش میکند که حضور وی در جایگاه اختصاصی بهدور از چشم مردم باشد. همچنین این جریان قصد دارد خاتمی بهنوعی با رهبر انقلاب مواجه شود و در صورت امکان برخی درخواستهای خود را نیز از ایشان مطرح کند.
خاتمی بهتازگی در اظهاراتی که با انگیزه تست واکنشها و پالس دادن در جهت آمادگی برای امتیاز دادن بهمنظور بازگشت به قدرت و امکان حضور در انتخابات مجلس بود، اعلام کرد که هر دو طرف در قضایای سال 88 از یکدیگر بگذرند و اگر ظلمی به نظام و رهبری شده است، عفو کنند و اگر ظلمی به مردم شده است، آنها نیز بگذرند.
دوگانه جعلی "رهبری و نظام" – "مردم" در حالی بهطور کلی از سوی خاتمی بیان شد که وی با تصور نقش حکمیت برای خود پروژه عطش جریان فتنه برای بازگشت به قدرت به هر قیمت ممکن را لو داد و بهطور تلویحی اعلام کرد که بر خلاف شعارهای رادیکال این جریان، حاضر به بدهبستان برای جلوگیری از شرایطی است که این طیف بهطور کامل از صحنه سیاسی کشور حذف و به جریان ضدانقلاب تبدیل شوند.
یکی از کلیدواژههای قرآن کریم و روایات، از جمله نهجالبلاغه، همین واژه فتنه و مشتقات آن است. شاید در قرآن کریم این مادّه در حدود 60 مورد و در نهجالبلاغه حدود 80 مورد به کار رفته باشد. آن چه در زیر می آید گزیدهای از سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی(دامت برکاته) راجه به فتنه می باشد که در دیماه 88 ایراد فرمودهاند.
«أَعُوذُ بِاللهِ مِن الشَّیطانِ الرَّجِیم * بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * الم *أَ حَسِبَ النَّاسُ أَن یُترْکُواْ أَن یَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لَا یُفْتَنُونَ»
در این روزها از فتنه، فتنههای آخر الزمان و از این مقولات زیاد صحبت میشود. یکی از کلیدواژههای قرآن کریم و روایات، از جمله نهجالبلاغه، همین واژه فتنه و مشتقات آن است. شاید در قرآن کریم این مادّه در حدود 60 مورد و در نهجالبلاغه حدود 80 مورد به کار رفته باشد. جا دارد که بحث جامعی در این زمینه انجام بگیرد.
مفهوم فتنه
ترتیب منطقی بحث اقتضا میکند که اول در باره مفهوم فتنه صحبت کنیم. اصلاً فتنه به چه معناست؟ موارد کاربرد آن کدام است؟ و چرا این واژه به کار رفته است؟ به هر حال محور اول مبادی تصوری بحث است. در قرآن کریم واژه فتنه در موارد مختلفی ذکر شده است که مورد استعمال آنها شباهت کمی به همدیگر دارند، و عملاً حکم مشترک لفظی را دارند. بسیاری از لغویین سعی میکنند حتی مشترکات لفظی را هم به یک اصل یا دو اصل برگردانند و بگویند اصل این معانی یک چیز است و با خصوصیات مورد یا با اضافه کردن ویژگیهایی، معنای دوم و سوم به وجود میآید. در این زمینه افراط و تفریطهایی هم وجود دارد. یک بحث این است که اصلاً این کار، کار درستی است؟ اگر منظور این است که اینها را به یک مشترک معنوی برگردانیم و بگوئیم: اصل، یک معناست و آن تعدّد معانی، خصوصیّات مورد است، مثل انسان که در بین همه افراد مشترک است و ویژگیهای نژاد، زبان، خون، رنگ، جنسیّت، و... باعث میشود انسان یک جا مرد و یک جا زن باشد، یک جا سیاه و یک جا سفید باشد؛ انصاف این است که این کار میسّر نیست و این کار نادرستی است. گاهی آن قدر معانی با هم تفاوت دارند که نمیتوان گفت: اینها مشترک معنوی هستند. امّا اگر مقصود، کاری است که در زبانشناسی هم معمول است که میگویند: اصل یک لغتی، یک معنایی بوده و تدریجاً در طول زمان، تحوّلاتی پیدا کرده و بعداً یک معنای دیگری پیدا شده که به اصطلاح به آن منقول میگویند و بعد جهت نقل را پیدا کنند تا بدانند به چه مناسبت از این معنا به یک معنای دیگر منتقل شده است، یک چنین تلاشی برای کشف ارتباط بین معانی مختلف در حدّ معقولی که عرفپسند باشد (نه اینکه تکلّفات زیادی داشته باشد) کار درستی است و این کار یک فرعی از فروع زبانشناسی است.
اصولاً الفاظی که در هر زبانی وضع میشوند، ابتدائاً برای مصادیق مادیّ است. آدمیزاد در ابتدا که شروع به حرف زدن میکند، هنوز مسائل معنوی و انتزاعی را درست درک نمیکند. موارد استعمال کلمه فتنه در قرآن کریم طوری است که نمیشود آن را مشترک معنوی محسوب کرد و بگوییم ماده «فتن» همه جا به یک معنا است. در مورد أموال و أولاد میفرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَة ...» . فتنه در اینجا هر معنائی داشته باشد، وقتی آنرا با این آیه مقایسه کنیم که «... الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْل ...» : فتنه از قتل بدتر است، چه نسبتی با هم میتوانند داشته باشند؟ اگر یک معنا داشته باشند باید گفت: اولاد شما از قتل بدتر هستند و این معنای روشنی ندارد. همچنین وقتی مشتقات فتنه، مثل «بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُون» را در نظر بگیریم. مفسرین گفتهاند: اینجا مفتون به معنای مصدر است. کسانی به پیغمبر اکرم ـالعیاذ باللهـ نسبت جنون دادند. در اینجا میگوید: بسنجید، ببینید که آیا شما اولی به جنون هستید یا او؟ اینجا مفتون به معنی مجنون یا جنون است. فتنه در «الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْل» با «بایکم المفتون» با اموال و اولاد چه ارتباطی دارد؟ هیچ جهت مشترکی که قابل قبول باشد بین اینها نمیشود پیدا کرد. همچنین مانند: «... أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا ...» و امثال اینها که معمولاً در کتابهای لغت هم، اینها را به عنوان معانی متعدد برای فتنه ذکر کردهاند.
قاعدهای در زبانشناسی وجود دارد که میگوید: اصولاً الفاظی که در هر زبانی وضع میشوند، ابتدائاً برای مصادیق مادیّ است. آدمیزاد در ابتدا که شروع به حرف زدن میکند، هنوز مسائل معنوی و انتزاعی را درست درک نمیکند. آنچه مورد نیازش است، همین مصادیق مادیّ است که در دنیا با آنها سر و کار دارد. مثلاً قطعاً اول مفهوم علوّ را که وضع کردند ـقطعاً که میگویم یعنی ظن متآخم بعلمـ اول برای بالا بودن سقف نسبت به کف و امثال آن وضع کردهاند. بعد توجه پیدا کردند به اینکه یک معانیای وجود دارد که تعبیر دیگری با آن مناسب نیست جز اینکه بگوییم آنها بلند هستند. مثل اینکه بگوییم مقام خدا علوّ دارد. یعنی بعد از تصور علوّ مادی، این معنا را برای علوّ معنوی تصور میکنند. در اینجا همان لفظی را که برای علوّ مادی وضع شده بوده، تجرید میکنند و میگویند دو گونه علوّ داریم یکی علوّ حسی است و یکی علوّ معنوی است، و خدا علوّ معنوی دارد و چیزهایی از این قبیل. این قاعده را در زبانشناسی میتوان مورد توجّه قرار داد که اول الفاظ برای مصادیق مادیّ وضع شده و تدریجاً به مناسبتهایی برای معانی انتزاعی اعتباری، و بعد هم برای معانی معنوی مافوق طبیعی بهکار رفته است.
اما گاهی یک مفاهیم معنوی هست که نمیشود بگویند یک مصداق مادیّ و یک مصداق معنوی دارد. آن قدر از خصوصیّات مادیّ تنزیه شده که اصلاً معنای دیگری شده است. به هر حال میتوان این را یک قاعدهای تلقی کرد که الفاظ ابتدائاَ برای معانی حسّی وضع شده، بعد تدریجاً با تصرفاتی، اول به صورت مجازِ با قرینه، بعد کم کم به صورت منقول بهکار رفته، و بعد یک معنای جدیدی پیدا شده است. بعدها «فتن» را در مورد اضطرابات به کار بردند. اضطراب گاهی اضطراب شخصی است که یک حالت روانی برای آدم پیدا میشود. گاهی اضطرابات اجتماعی است. جامعه متزلزل و مضطرب میشود.
اگر این را بپذیریم، وقتی موارد استعمال فتنه را ملاحظه میکنیم، حسّیترین معنایی که برای فتنه در خود قرآن کریم استعمال شده است در آیه شریفه: «یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُون» است: یعنی به عنوان عذاب انسانهایی روی آتش گداخته میشوند. فَتَنَ در اینجا یعنی داغ کردن و سوزاندن. وقتی طلا را در آتش ذوب میکنند، میگویند: فتن الذهب، یعنی طلا را روی آتش آب کردند. از این جهت میتوان گفت: اوّلین باری که فتن وضع شده برای همین داغ کردن وضع شده است. این داغ کردن یک لوازم و آثاری دارد. به مناسبت این آثار و لوازم، اول مجازاً و بعدها به صورت منقول، لفظ «فتن» را در معانی دیگری استعمال کردند. معمولاً وقتی چیزی را روی آتش داغ میکنند، حرکتی اضطرابی در آن پیدا میشود. لذا بعدها «فتن» را در مورد اضطرابات به کار بردند. اضطراب گاهی اضطراب شخصی است که یک حالت روانی برای آدم پیدا میشود. گاهی اضطرابات اجتماعی است. جامعه متزلزل و مضطرب میشود. تدریجاً فتنه معانی جدیدی پیدا کرده و بعد در مورد بلاهایی که برای آدم پیش میآید و حال آدم را متغیر و مضطرب میکند به کار رفته است.
لازمه امتحان کردن یک حالت اضطراب است؛ از این جهت به امتحان هم فتنه گفته شده است. در همین آیه شریفه اول سوره روم میفرماید: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُترَْکُواْ أَن یَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لَا یُفْتَنُونَ» یعنی آیا مردم میپندارند که وقتی میگویند ما ایمان آوردیم، ما همین طور از آنها قبول میکنیم و کار تمام میشود و دیگر امتحان نمیشوند؟ «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم ...»: ما همه پیشینیان را امتحان کردیم شما را هم امتحان خواهیم کرد. در اینجا فتنه به معنای امتحان است.
میتوان چنین تصوّر کرد که اصل آن واژه به معنی گداختن و داغ کردن بوده و بعد به جهت لوازمش که اضطراب و... بوده، کم کم به اضطرابهای روحی و اضطرابهای اجتماعی و آشوبها و... نقل داده شده تا به آشفتگیهای دینی رسیده است. اگر فضایی ایجاد شود که اعتقادات دینی مورد شک و تردید قرار بگیرد، اینهم یک اضطرابی ایجاد میکند. آشفتگی و ابهامهایی که باعث میشود کسانی در دین خودشان شک کنند، اینهم فتنه است. « ...وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْل ...» مربوط به این مورد اخیر است. یعنی کاری کنند که مردم در دینشان شک کند و مضطرب شوند؛ نفهمند دین حقّ و اعتقادات صحیح کدام است. این بدتر از آن است که کسی را بکشند. برای اینکه وقتی کشته شود اگر مؤمن است، به بهشت میرود و اگر غیر مؤمن است از آن بدتر نمیشود. امّا وقتی یک مؤمنی دینش مورد فتنه واقع میشود، یعنی وسایل شک و تردید در دینش فراهم میشود، و بالاخره ایمانش را از دست میدهد، دیگر اهل نجات نیست. مسلماً این ضررش بیش از کشتن او است. پس فتنه با چنین ملاحظاتی این مصادیق را میتواند داشته باشد. در اینجا به همین اندازه اکتفا میکنیم که فتنه معانی متعددی دارد.
به گزارش جهان، محسن کدیور از هئیت علمی انجمن حکمت و فلسفه کنار گذاشته شد.
کدیور که از اعضای اتاق فکر لندن و هدایت کنندگان فتنه ۸۸ است اسم او تا چندی پیش در میان هیئت علمی انجمن حکمت و فلسفه ایران دیده میشد که اکنون با رای کمیته انضباطی از عضویت در هیئت علمی این انجمن کنار گذاشته شده است.
پیش تر رسانه های و فعالان دانشگاهی به عضویت کدیور، “سروش دباغ” فرزند عبدالکریم سروش و پیرو نظریات وی و نیز “شهرام پازوکی” از مریدان فرقه دراویش گنابادی ها در هیئت علمی انجمن حکمت و فلسفه ایران اعتراض کرده بودند.
گرچه اکنون اسم شهرام پازوکی هم در میان هیئت علمی انجمن مذکور دیده نمیشود اما سروش دباغ همچنان در جمع هیئت علمی حضور دارد.
پدر سروش چندین سال است که در خارج از کشور به تحریف و زیر سوال بردن مبانی دین اسلام از جمله، وحی، معصومیت ائمه(ع) و تشکیک در دیگر اصول دین اسلام مشغول است.
یکی از نگرانی های جدی، موضوع حضور و حتی حاکم شدن جریان سکولار در رشتههای علوم انسانی دانشگاه و برخی موسسات علمی و فرهنگی بوده است که کنار گذاشتن محسن کدیور از هئیت علمی انجمن حکمت و فلسفه با توجه به سابقه سیاه وی، اقدامی مثبت توصیف می شود.
اسم کدیور در سالهای حضور عطاءالله مهاجرانی به عنوان وزیر ارشاد در دولت اول خاتمی مطرح شد و او با کمک جریانهایی نظیر نهضت آزادی و مجاهدین انقلاب اسلامی و استفاده از امکانات رسانهای آنها توانست نظرات خود را که مبتنی بر مواضع سیاسی منتظری بود منتشر کند.
محسن کدیور، که برادرزن مهاجرانی نیز بوده، در دولت اصلاحات موقعیتهای خاصی به دست آورد و نشریاتی مانند عصر ما و حتی روزنامه زن که توسط فائزه هاشمی منتشر میشد نظرات او را چاپ میکردند.
وی از سال ۱۳۷۰ به مدت هشت سال معاونت اندیشه اسلامی مرکز تحقیقات استراتژیک را به عهده داشت. این مرکز همان است که زیر نظر حسن روحانی فعالیت میکرد.
نخستین کتاب وی، «نظریههای دولت در فقه شیعه» در اواخر سال ۷۶ در تهران منتشر شد. وی از بدو تأسیس نهاد غیردولتی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات (۱۳۷۸) ریاست آن را برعهده گرفت. او تا سال ۱۳۸۶ در دانشگاه تربیت مدرس به تدریس مشغول بود و سپس به دلیل تبلیغ آشکار علیه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و بخصوص نظریهپردازی علیه مبانی امامت در تشیع (که زمینهساز نفی نظریه ولایت در تشیع است) و نفی سندیت برخی از ادعیه معتبر و مؤکد (بویژه زیارت جامعه) از ادامه تدریس وی در دانشگاه جلوگیری شد. سپس او با هماهنگی دوستانش به آمریکا رفت و ابتدا در دانشگاه ویرجینیا و سپس در دانشگاه دوک مشغول به تدریس شد.
محسن کدیور از سال ۲۰۰۲ مشمول یک فرصت مطالعاتی اعطایی از سوی دانشگاه هاروارد شد و به نظر خیلی عجیب و شاید بیسابقه باشد که چنان دانشگاهی به یک روحانی، آن هم از ایران، چنین فرصتی را بدهد.
برخلاف تمام ادعاهایی که میشود، کدیور با اشتیاق تمام از فرصت استفاده کرده و به امریکا رفت و حتی شایعاتی در خصوص ارتباط وی با مؤسسات بدنامی که زیر سیطره و نفوذ صهیونیستها و دستگاههای اطلاعاتی امریکا قرار دارند در میان اپوزیسیون خارجنشین وجود دارد.
وی در جریان فتنه بعد از انتخابات، در مصاحبه با هفتهنامه اشپیگل مدعی شد که «رژیم حاکم بر ایران در حال فروپاشی است». او در اینباره گفت: «من نمیدانم دقیقاً چه زمانی، اما اطمینان دارم که رژیم از هم فرو خواهد پاشید». چنانکه همه میدانیم این حرف از زمان پیروزی انقلاب اسلامی توسط دشمنان ایران و انقلاب مداوم گفته شده است.
مجموعه تولیدات فکری محسن کدیور را میتوان در سه گروه دستهبندی کرد: فلسفه، کلام، سیاست. در حوزه فلسفه مقالات و کتب منتشر شده منتسب به کدیور صبغهای آکادمیک و غیرسیاسی دارند و به میزان گستردهای حاوی و حامل دیدگاههای کاملاً غربی هستند.
از دیدگاهی کلی، وی خواستار انطباق احکام اسلام بر موازین جهانی نظیر حقوق بشر است تا از این طریق روشن شود که اسلام دین خوبی است. به عبارت دیگر، وی معتقد است که اسلام فی نفسه ارزش ندارد و در صورتی که با معیارهای غربی همسو باشد ارزش تلقی میگردد. به عنوان مثال، وی مینویسد: (بردهداری و اسلام): دوران کلیگویی و ادعاهای گزاف درباره سازگاری دین با حقوق بشر به سر آمده است. امروز چارهای جز این نداریم که تن به مطالعات موشکافانه پسینی موردی احکام دینی با مواد حقوق بشر دهیم.
نظرات و مواضع سیاسی وی رنگ و بو گرفته از شاگردی منتظری و مخالفت و تضاد با نظریه ولایت فقیه و تا اندازهای نسبت خویشی با مهاجرانی و انتساب به اصلاحطلبان است. شاه بیت دیدگاههای سیاسی کدیور رد نظریه ولایت فقیه است که آمیخته به تاریخ و کلام و فلسفه ارائه میشود.
مشکل کدیور با جمهوری اسلامی و ولایت فقیه یک مشکل شخصی است و برخاسته از عقدههایی است که به دلایل مختلف امکان حل و تسکین پیدا نکردهاند. وی تحت آموزش آقای منتظری بوده و بدیهی است که چنین فردی با دیدگاههای امام خمینی(ره) و اصل ولایت فقیه مسئله پیدا کند. اما صرف این موضوع مهم نیست؛ یعنی مهم نیست که کسی مانند کدیور نظام را قبول داشته باشد یا نه. مسئله اصلی این است که چرا برای عملی کردن دیدگاه خود به همکاری با دشمنان ایران روی آورده است؟ آیا این همکاری، با هر مقیاس دینی و ملی، چیزی جز خیانت است؟
گفتنی است امام راحل در پایان عمر بابرکت خویش فرموده بودند: منتظری هم خودش فاسد است و هم شاگردانش
محسن کدیور از اعضای اتاق فکر حلقه لندن نشین فرقه سبز از هئیت علمی انجمن حکمت و فلسفه منفک شد.
محسن کدیور از فعالان فتنه که تا چندی پیش نامش در هیئت علمی انجمن حکمت و فلسفه دیده می شود با رای کمیته انضباطی از عضویت در هیئت علمی این انجمن منفک شد.
گفتنی است پیش از این نیز فرج حاج دباغ و سروش دباغ رای کمیته انضباطی از از عضویت در هیئت علمی این پژوهشگاه منفک شده بودند.
سروش پدر که به نوعی می توان نامبرده را پدر معنوی فتنه 88 نامید در حال حاضر در خارج از کشور به تشویش و تشکیک در اصول دین اسلام به خصوص اصل مترقی ولایت فقیه می پردازد.
سیدمحمدخاتمی از رئوس فتنه كه این روزها با هدایت و هماهنگی یكی از حامیان پشت پرده فتنه گران به طراحی بازگشت خود به عرصه سیاسی و حاكمیت مشغول است در اظهاراتی كه در جمع برخی از یارانش داشته بخشی از سناریوی خود را در این زمینه طرح و بیان كرده است.
به گزارش«جوان آنلاین»،خاتمی در محفلی که اساسا برای موضوعی دیگر ومرتبط با برنامه ریزی اصلاحط لبان رادیكال برای التهاب آفرینی نیمه دوم خرداد و روزشمار تحرکات تیرماه فراهم شده بود گفته است :ما باید تلاش كنیم مناسبات خودمان را با حکومت، به قبل ازبرگزاری انتخابات سال 88 برگردانیم.باید بكوشیم پایه های بی اعتمادی را از اطراف خودمان دور کنیم.اگر این اتفاق بیفتد،این امتیاز را خواهیم داشت تا بار دیگر شانس مشارکت در فضای سیاسی کشور را بدست آوریم .
وی همچنین بر ایجاد فضایی برای فراموش كردن اتفاقات فتنه 88 تاكید كرده است: دوران تنش را بایستی فراموش کرد و به جامعه استراحت داد ، من معتقد به آرامش وتفاهم هستم ، می توانیم با حفظ بعضی اصول روی نقاط مشرک همچون قانون اساسی ، امام و.... به تفاهم رسید.
گفتنی است اظهارات خاتمی در حالی صورت می گیرد كه وی و جریان متبوعش ضمن حمایت از قانون شكنی و براندازی های فتنه گران هیچ اقدامی در محكومیت حوادثی همچون اهانت به تمثال بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران،شعارهای ساختارشكنانه و در تضاد با اندیشه امام همچون نه غزه نه لبنان؛جانم فدای ایران،آشوب اسرائیلی 25 بهمن 89 و ...صورت نداده و همنوا با فتنه گران موفقیت آنان را آرزو می كردند.
منبع: جوان آنلاین
یا آقای هاشمی در حال نجات دادن جریان انحرافی از نابودی کامل است؟ نگارنده، تردیدی ندارد که پروژه وارد کردن آیت الله رفسنجانی به ماجرای مخالفت با جریان انحرافی از جانب همان کسانی طراحی شده که ایشان را درگیر حمایت از فتنه ۸۸ نمودند. جریان ماسونی که هم اکنون در بزنگاه متلاشی شدن فتنه «جریان انحرافی» برای نجات آن دست و پا میزند…
صراط – میگویند؛ فرد بیکاری صبح اول وقت وارد شرکتی شد که روز گذشته در روزنامه آگهی استخدام یک منشی را داده بود. لذا خیلی آرام و با متانت روبروی فرد مصاحبه کننده نشست و برای پاسخ به سوالات اعلام آمادگی کرد. مصاحبه کننده ابتدا پرسید به کامپیوتر آشنایی داری؟ بیکار جواب داد: نه. دوباره پرسید: زبان انگلیسی بلدی؟ بیکار جواب داد: نه. باز پرسید: تا حالا منشی گری کردی؟ و باز جواب شنید:نه! پرسید سواد داری؟ گفت نه!! مصاحبه کننده که حسابی کلافه شده بود با عصبانیت گفت: پس برای چی اومدی اینجا؟ و بیکار با همان متانت و اعتماد به نفس اولیه گفت: آمدم اینجا هشدار بدهم که دور من یکی را برای استخدام در شرکتتان خط بکشید! وای به حالتان اگر بخواهید من را استخدام کنید!!!
حالا حکایت بیانیه جدید دفتر آیت الله هاشمی رفسنجانی است. بیانیه بی ربطی که دیروز، حیرت اهالی سیاست را برانگیخت. آقای هاشمی دیروز طی بیانیه ای با صدای بلند اعلام کرد که شریک جرم باند منحرف مشایی نیست! بیانیه ای که در آن آمده بود:
«در پی وقوع جریانات اخیر در عرصه سیاسی کشور و معرفی گروهی به عنوان جریان انحرافی که موضعگیری مراجع، علما، مسئولان و شخصیتهای مختلف و حتی رسانهها و برخی حامیان سرسخت سابق دولت را به همراه داشته بعضی افراد و محافل و رسانهها در اقدامی فرافکنانه، با توسل به شیوههای کودکانه سعی در تراشیدن شریک جرم برای گروه انحرافی دارند و با استفاده از ادعاهای خود ساخته همچون گروه رمال و جادوگر مرتبط با دولت با دفتر آیتالله هاشمی نیز در ارتباط بوده و یا توصیه آیتالله هاشمی رفسنجانی به یکی از اعضای مجلس خبرگان برای انتقاد نکردن از رئیس جریان انحرافی، سعی در انحراف افکار عمومی را دارند. هرچند به دلیل سخیف بودن این دست از ادعاها بنا به پاسخگویی نداشتیم ولی به دلیل برخی تماسهای مردمی، ضمن تکذیب اینگونه شایعات خود ساخته، امیدواریم خداوند آنها را موفق به صدق در گفتار و شجاعت در اعتراف به اشتباهات گذشته خود در بیان حقایق نماید.»
اساسا معلوم نیست چه کسی مدعی شده بوده که آقای هاشمی با باند منحرف مذکور مرتبط بوده که حالا باید تکذیب شود! بیانیه فوق خواننده اش را بیشتر به یاد جمله «آمدم اینجا هشدار بدهم که دور من یکی را برای استخدام در شرکتتان خط بکشید!!!» می انداخت تا یک تکذیبیه واقعی! با این وصف اشاره به نکاتی مهم در این میان ضروری است.
برای آگاهان به احوال آقای هاشمی همچون روز روشن است که ایشان به جهت حمایت تمام عیار از منافقینی که شیمون پرز آنها را خط مقدم ارتش اسرائیل در بحبوحه کودتای ناکام سال ۸۸ خوانده بود، دوران ورشکستگی سیاسی را طی می کنند. در واقع قمار فتنه ۸۸ برای آیت الله هاشمی رفسنجانی، حاصلی جز باخت ۹ دی نداشت. لذا آقای هاشمی مادامی که گذشته خود را در همگامی با فتنه گران اصلاح نکنند مردم روی خوش به ایشان نشان نخواهند داد. با این وصف تنها راه برون رفت آقای هاشمی از بن بست فعلی، پیوستن ایشان به صفوف در هم فشرده توده های چند ده میلیونی ملتی است که در ۹ دی ۸۸ منافقین فتنه گر را به زباله دان تاریخ فرستادند.
حالا اگر رجوعی دوباره به تحرکات اخیر ایشان (خصوصا بیانیه اخیر) نماییم، به وضوح شاهد ادامه همان بازی گذشته خواهیم بود. جناب آقای هاشمی به جای آنکه در پی عذرخواهی از ملت ایران به خاطر همپیمانی آشکار با منافقینی که حتی به ساحت قدسی سیدالشهداء (سلام الله علیه) هم رحم نکردند، باشند – با عرض پوزش از ایشان – در پی ماهی گیری از آب گل آلوده جریان انحرافی افتاده اند! در واقع ایشان به جای آنکه عملکرد ناصواب خود را اصلاح کنند، چند روزی است که می خواهند چنین وانمود کنند که در صف منتقدان اصولگرا و حزب اللهی جریان منحرفِ رخنه کرده در دولت هستند! حال آنکه برای ملت با بصیرت ایران هیچ تفاوتی در ماهیت باند فتنه ۸۸ (دوستان و همپیمانان آقای هاشمی) و باند منحرف اطرافیان آقای احمدی نژاد وجود ندارد. آقای هاشمی یک جوری از جریان انحرافی اعلام برائت نموده اند که هرکس نداند گمان می کند ایشان اساسا با هرچه انحراف و منحرف است مشکل دارند! جناب آقای هاشمی مردم را چه فرض کرده اند؟! یعنی فکر می کنند مردم، حمایت ایشان از شرکای اسرائیل و آمریکا را فراموش خواهند کرد؟! به واقع چه سرّی در کار است که ایشان و همفکرانشان همواره ملت را بی بصیرت فرض می کنند؟
اما نکته مهمتر در آن است که؛ ورود شتابزده آقای هاشمی به جرگه منتقدان حزب اللهی جریان انحرافی هرچند با سیاست «رودررویی با چهره منفور» صورت گرفته است. اما جناب آقای هاشمی را به یک نکته حیاتی توجه می دهیم و آن اینکه؛ سیاست «رودررویی با چهره منفور» همواره منتهی به این نتیجه نخواهد شد که «شخصیت روبروی چهره منفور بزرگ شود». گاهی اوقات ممکن است همین فرمول نتیجه معکوس داده و از قضا سرکهانگبین صفرا فزاید! چه اینکه رودررویی کسی که در ۹ دی ۸۸ با خشم ملت مواجه شده، با جریان منحرفی که در بدو سال ۹۰ با قهر ملت برخورد کرده، میتواند به نتایجی دور از پیش بینی منتهی شده و نه تنها آقای هاشمی را در حوزه افکار عمومی بالا نبرد، بلکه بخشی از مخالفان جریان انحرافی را نیز در مخالفت ورزیدنشان با این فرقه خطرناک، سست و مردّد کند!
نگارنده تردیدی ندارد که پروژه وارد کردن آقای هاشمی به ماجرای مخالفت با جریان انحرافی از جانب همان کسانی طراحی شده که ایشان را درگیر حمایت از فتنه ۸۸ نمودند. جریانی که در بزنگاه متلاشی شدن فتنه «جریان انحرافی» برای نجات آن دست و پا میزند. و امروز همان حلقه ماسونی فاسدی که آرزوی بقای نیم بند خود را در چهره کریه جریان انحرافی جستجو میکند، در پی آن است تا با دادن آدرسهای غلط به آقای هاشمی و نهایتا دو قطبی سازی فضای سیاسی کشور – به نحوی که تقابل «هاشمی – جریان انحرافی» شکل بگیرد – از مخالفت مردمی با سوابق منفی آقای هاشمی در فتنه ۸۸ استفاده کرده و بر وزن از دست رفته جریان انحرافی بیافزاید. در حقیقت وارد کردن آقای هاشمی به جرگه مخالفان جریان انحرافی، خدعه ای است که از جانب ماسونهای پشت پرده فتنه ۸۸ (و به احتمال بسیار زیاد، بدون اطلاع شخص آقای هاشمی) اداره می شود. جریان پلیدی که این روزها نا امیدانه شاهد نابودی فتنه جدیدی است که با نفوذ در دولت اصولگرا در حال سازماندهی آن بودند، اما باز هم بصیرت بی نظیر ملت نقشه آنها را نقش بر آب ساخت
ملی مذهبی ها در پی درگذشت عزت الله سحابی رئیس شورای ملی مذهبی،فعالان ملی مذهبی با سوءاستفاده از این ماجرا به سیاه نمایی فضای کشور پرداختند.
به گزارش جام نیوز به نقل از سایت ضد انقلابی گویا نیوز در پی در گذشت مهندس عزت الله سحابی،شورای فعالان ملی مذهبی باصدوربیانیه ای به سیاه نمایی اوضاع کشورپرداخت.
دراین بیانیه آمده است:«مهندس سحابی نماد شصت سال مبارزه و کوشش بیوقفه برای آزادی، دمکراسی، عدالت و پیشرفت ایران، با جنبش ملیتخواهی ایرانی در دههٔ بیست، پای در عرصهٔ عمومی نهاد و تا آخرین لحظه، جایگاه خود را در صف جنبش دمکراسیخواهی نوین ملت ایران، پاس داشت.»
در ادامه این بیانیه با سیاه نمایی از اوضاع کشوروتکرارشعارهای حزب نامشروع مشارکت،ادعا شده است:«او ایران را برای همهٔ مردم ایران میخواست و برای این آرزو، سالها زندان و شکنجه را بر تن خویش هموار کرد. او در آخرین ساعات هشیاری میگفت:«زندگی مردم سخت شده است. خدا میداند که من چقدر برای ایران نگرانم! من دارم میمیرم و کاری برای ایران نکردم.»
فعالان ملی مذهبی در ادامه بیانیه باپافشاری بر ادعاهای ضدانقلاب وشبکه های اپوزسیون پیرامون فضای سیاسی ایران نوشتند:«عزتالله سحابی، همچون پدر اندیشمندش، سیاست را با اخلاق و بویژه رویکرد عدم خشونت، پیوند زد. نقدها را شنید و رنجها برد و همچنان امیدوارانه و شکیبا پایداری کرد. تا آنگاه که دلسوخته، رنج دختران و زنان زندانی را در ماههای اخیر دید و چنین نوشت:”ای خدای بزرگ،ای تغییر دهنده قلبها و فکرها، یا حال و روز ما را دگرگون کن یا مرگ مرا برسان.”»
حاشیههای مراسم خاکسپاری سحابی
خبرآنلاین: مراسم تشییع پیکر عزت الله سحابی رئیس شورای فعالان ملی و مذهبی ایران در ساعت ۷ صبح امروز چهارشنبه برگزار شد.
در این مراسم که با حضور جمعیتی در حدود ۵۰۰ نفر از دوستان و خانواده وی برگزار شد، چهره های سیاسی چون سید محمود دعایی، عبدالله نوری، احمد منتظری حضور داشتند.
بنابراین گزارش مراسم تشییع با آرامش برگزار شد و به هیچ عنوان شعار سیاسی از سوی تشییع کنندگان داده نشد.
حضور نیروهای انتظامی در این مراسم کاملاً مشهود بود و تنها در چند مورد درگیری محدود مقابل منزل مرحوم سحابی ۳ نفر بازداشت شدند.
پیکر عزت الله سحابی در ساعت ۸ صبح در قبرستان لواسان به خاک سپرده شد.
دختر عزت الله سحابی نیز که پیش از این از عارضه هایی چون فشار بالای خون و قند رنج می برد در مراسم تشییع با مشکل قلبی مواجه شده و درپی انتقال به بیمارستان از دنیا رفت.
عزت الله سحابی بامداد سه شنبه به علت ایست قلبی در سن ۸۱ سالگی در بیمارستان شهید مدرس تهران فوت کرد.
سحابی حدود یک ماه پیش در پی سکته مغزی در بیمارستان پارسیان بستری شد و پس از عمل جراحی تا هفته پیش در بخش آی سی یوی همان بیمارستان در حال اغما بود و پس از آن به بیمارستان مدرس منتقل شده بود.
در واکنش به انتشار بیانیه از سوی شورای دونفره راه سبز امید در خصوص مناسبت های خرداد، سایت ضدانقلابی خودنویس با بیان اینکه موسوی امام راحل را ول کرد این شورا ول نمی کنه، در واکنش به آن نوشت:« اصلاح طلبان موجوداتی غیر قابل اعتماد هستند و نباید به زنده و مرده آن اعتماد کرد به راحتی مردم را فدای قدرت طلبی خود میکنند.»
به گزارش جام نیوز، انتشار بیانیه ای مشوش، اما سردرگم با امضای «شورای هماهنگی سبز» از خارج کشور، بار دیگر موجب شد تا محافل ضدانقلاب به جان یکدیگر افتند.
شورای مذکور که گویا توسط دو نفر (امیر ارجمند و مزروعی) در پاریس راه اندازی شده، در این بیانیه مناسبت های سوم خرداد، ۱۴ خرداد و ۱۵ خرداد را گرامی داشته و ضمناً تجلیلی هم از ۲۵ خرداد (اولین روز اغتشاشگری ضد انقلاب در سال ۸۸) به عمل آورده است. نویسندگان این بیانیه، ریاکارانه نامی هم از امام خمینی(ره) آورده اند.همین امر باعث شد تا سایت ضدانقلابی خونویس و بالاترین به بیانیه مذکور حمله کند و به هجو آن بپردازد.
خودنویس با بیان اینکه، موسوی امام راحل رو ول کرد، شورای هماهنگی ول نمیکنه! نوشت:« شورای نگهبان راه سبز در آخرین بیانیهی خود بمناسبت فرا رسیدن ماه خرداد بر اهمیت خرداد «در چند دهه اخیر» تاکید کرده است.»
این سایت ضد انقلابی حضور اعضای شورای هماهنگی سبز امید در فرانسه و بیانیه دادن از پاریس را به هجو کشیده و نوشت:« فیالواقع مشکل بزرگتر ما اینجاست که چون الآن تمام اعضای شورای نگهبان راه سبز ناموساً همهشان توی ایران هستند! و به همین جهت در کلاسهای آلیانس شرکت میکنند که توی ایران بتوانند با همسایهها فرانسه حرف بزنند این است که غیر از بعضی وقتها که اینجا از بخت بد یکدفعه توی مترو میبینمشان که البته متروهای پاریس هم همهشان توی ایران هستند، در مواقع دیگر دست ما درست حسابی بهشان نمیرسد تا سوالی کنیم، هر چند که شورای نگهبان راه توی ایران سبز اساساً از اولش هم اعلام کرده که کسی از ما هیچ سوالی نکند چون جنبش تضعیف میشود و این به نفع آنهایی که در ایران هستند، نیست.»
خودنویس که به نظر حسابی از دست شورای دونفره شاکی بنظر می رسید، افزود:« در هر حال ما چون در دل مرض داریم که به اینجور چیزها گیر میدهیم، همچنان سوال میکنیم ، در بیت فوق منظور از این «چند دهه اخیر» میشود چندتا از دهههای اخیر؟ چون ما هرچی فکر کردیم دیدیم جمهوری اسلامی سهتا دهه بیشتر ندارد که فقط یکبار، اول دههی آخرش دوم خرداد شد که آنهم هشت سال تلاش شبانه روزی اصلاحات آنقدر پر نتیجه بود که تهش احمدینژاد روی کار آمد، اگرچه که اصلاً برای همین هم الآن همهمان توی ایرانیم فقط گاهاً برای تحصیل شبانه از کوه فرار میکنیم میآئیم فرانسه که آنهم زود برمیگردیم.»
البته دل خوری های خونویس علیه همکاران خود در شورای سبز امید وعلیه مشاوران موسوی را یکی ازطرفداران جنبش سبز درکامنتی تکمیل کرده و با ریختن آب پاکی به روی تمام اصلاحاتی ها نوشت:« چنین گروه های مشکوک و مجهول فقط و فقط برای ضربه زدن به جنبش و سرخورده کردن مردم ایجاد شده اند و نباید خود فریبی کنیم، اصلاح طلب موجودی غیر قابل اعتماد است و نباید به زنده و مرده آن اعتماد کرد به راحتی مردم را فدای قدرت طلبی خود میکنند و مردم و مطالبات مردمی را وجه المصالحه خود با رژیم میکنند.»
در پی انتشار این بیانیه، شبکه بالاترین هم نوشت: «بالاخره پس از مدتها انتظار و بی تحرکی، بیانیه ای از سوی شورای هماهنگی راه سبز امید منتشر شد. با اشتیاق زیاد سایت کلمه را باز کرده و بیانیه مذکور را خواندم؛ خط به خط، کلمه به کلمه. قسمت های ابتدایی بیانیه نسبتاً خوب و امیدوارکننده بود اما دریغا که هرچه به پایان بیانیه نزدیک می شدم، امید و شور ابتدایی، جای خود را به تلخی و ناامیدی می داد. اعضای ناشناس شورای راه سبز امید، پیش خود چه فکر کرده اید؟! از کدامین آرمانها سخن می گوئید؟!»
این شبکه ضدانقلابی در تحلیل دیگری تصریح کرد: بیانیه شورا درباره فواید خرداد ماه است و به روزهای گذشته می پردازد. آیا آنها از تحولات ماه های اخیر بی خبرند. شکی نیست که این شورا از سیاستمداری، شهامت، پختگی اندیشه و عمل و ژرف اندیشی محروم است. با غمگینی باید گفت شورای مذکور نه تنها کارنامه مناسبی نداشته که به باور بسیاری، باعث کم اثر کردن و ناامید کردن بدنه جنبش سبز هم شده است.»
جامعه مدرسين حوزه علميه قم با انتشار اطلاعيهاي به مناسبت ايامالله 14 و 15 خرداد تاكيد كرد: درايتهاي كمنظير رهبر معظم انقلاب در كور نمودن چشم فتنه 88 و زمينگير نمودن جريانهاي انحرافي يادآور درايتهاي امام (رضوانالله عليه) است.
در اطلاعيه جامعه مدرسين حوزه علميه قم كه به مناسبت ايامالله چهاردهم و پانزدهم خرداد منتشر شده، آمده است: بار ديگر چهاردهم خردادماه سالروز رحلت امام خميني(ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران فرا رسيد و دلهاي مؤمنان و آزاديخواهان جهان سرشار از ياد و خاطره آن عزيز سفر كرده و آن آشناي قلبها و جانها گرديد. امام راحل ما، بزرگترين منادي دين و عدالت و محبوبترين رهبر در جهان معاصر و پناهگاه عدالت طلبان و ستمديدگان بود.
اين اطلاعيه ميافزايد: شاخصههاي راه امام حمايت از گفتمان دين و عدالت، ظلمستيزي و حمايت از مستضعفين و عينيت سياست و ديانت مانند مشعلي فروزان فراروي نسلهاي جديد انقلابي در ايران اسلامي و ديگر سرزمينهاي مسلمان است. بدون ترديد موج عظيم بيداري اسلامي در سراسر جهان اسلام و به بار نشستن شجره طيبه جمهوري اسلامي ايران از بركات آن روح ملكوتي است و به فرموده رهبر معظم انقلاب «امروز انقلاب اسلامي بينام خميني در هيچ جاي جهان شناخته شده نيست» و انديشههاي بلند امام سكه رايج انقلاب اسلامي است.
در بخش ديگري از اطلاعيه جامعه مدرسين حوزه علميه قم آمده است: امروز نيز راه ما راه امام و همان راهي است كه شاخصهاي اصلي و مهم آن در بيانات گهربار ايشان و فرزند و شاگرد بزرگشان مقام معظم رهبري حضرت آيتالله خامنهاي «دامت بركاته» جلوهگر است. درايتهاي كمنظير رهبر معظم انقلاب در كور نمودن چشم فتنه 88 و زمينگير نمودن جريانهاي انحرافي و التقاطي و هدايت جامعه اسلامي به سمت كار و تلاش بهمنظور تحقق عدالت و پيشرفت و گسترش فرهنگ جهاد اقتصادي و نيز تأكيد بر حفظ وحدت اسلامي و ملي، يادآور درايتهاي امام (رضوانالله عليه) است.
جامعه مدرسين حوزه علميه قم در پايان اطلاعيه خود، با گراميداشت ياد و خاطره بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (قدسسره) و شهداي يومالله پانزدهم خرداد، ضمن دعوت از علماي اعلام، فضلا و طلاب و عموم ملت شريف ايران اسلامي براي شركت در مراسم پرشكوه ارتحال امام خميني (ره) ميافزايد: مجلس بزرگداشتي از سوي جامعه مدرسين حوزه علميه قم در شب پانزدهم خرداد ماه بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد اعظم قم برگزار ميشود.
موقعی که کروبی اُمه من صحنه.................. یکی نبی که بگه مِردَک وسهسه
وقتی که کروبی وارد صحنه (انتخابات) شد کسی نبود که بهش بگه ادم ضعیف و لاغراندام
مو تو فکر ایکنی که هنی جوونی................... که هنی ایخی من صحنه بمونی
مگه تو فکر می کنی که هنوز جوون هستی که می خوای هنوز در صحنه بمونی
آخه خُت دونی که شوخی نی سیاست..................... یه فکر باز ایخا و درایت
آخه خودت می دونی که سیاست شوخی نیست چرا که فکری باز و با درایت نیاز داره
دُرسه قبلا بییه رئیس مجلس........................... به خدا هموسو هم نبی لایق
درسته که قبلا رئیس مجلس بودی که همون موقع هم لیاقتش رو نداشتی
مه دونم که ته مال لرستونی............................. وطیفه لرل همزبونمونی
من می دونم که تو اهل لرستان هستی و از گروه لرهای همزبونمون هستی
ولی مو که یه جوون اهل دنایم......................... ساده و خمونی و نه اهل ریایم
ولی من که جوونی اهل دنا هستم ، ساده، خودمونی و بی ریا هستم
نیتوم کشورم بیم و دست.................................. آینده خم و بَچَم بنم من دست
نمی تونم کشورم را به دست تو بدم و آینده خودم و فرزندم را به تو بسپرم
هر چی بو و نظرم لیاقت ایخا....................... فکر باز، سررشته و بصیرت ایخا
هر چی که باشه به نظرم لیاقت می خواد، یک دید باز، سررشته و بصیرت می خواد
که تو هیچ یکی وایننَ نیاری............................... ار خدا لطفی کنه تو کم ایاری
که تو هیچ کدوم از اینا رو نداری و اگه خدا لطفی بکنه کم میاری
مووتیگیم به عنوان یه فرزند.............................. که نباید ته ایومی با ای ترفند
من به عنوان یه فرزند به تو می گم که نباید به این ترفند میومدی
ایسکه اُمیی عیبی نیاره..................................... دسیچه هی ایزنی لرکه و گاله
حالا که اومدی اشکالی نداره، پس چرا دیگه سروصدا و هرج و مرج ایجاد می کنی؟
تنها راه تو توبه و ای رهیه که رهتیه..................... عذرخواهی و محضر ولایت فقیه
تنها راه تو، برگشتن از این راهیه که رفتی و عذرخواهی از محضر ولایت فقیه
شعر از مسعود وفابین
کیهان در بخش گفت و شنود خود با عنوان "بوق آزاد" نوشت:
گفت: سايت ضد انقلابي «ايران گلوبال» كه حسابي از بي عرضگي اپوزيسيون عصباني شده خطاب به آنها نوشته است؛ وقتي در خارج از كشور نمي توانيم ده نفر را براي تظاهرات جمع كنيم چرا بيخودي عليه رژيم «قمپز» در مي كنيم.
گفتم: حيوون زبون بسته حرف حسابي زده.
گفت: به طعنه خطاب به گروه هاي اپوزيسيون كه در خارج نشسته و براي داخل كشور دستور صادر مي كنند نوشته؛ نكنه خيال مي كنيد خرمشهر را هم ما از طريق متروهاي پاريس آزاد كرده ايم؟!
گفتم: عقده «خودكم همديگر را مسخره كردن بيني» گرفته اند!
گفت: همين سايت نوشته است «هيچ معلوم هست كه ما در خارج كشور از كدام آزادي دم مي زنيم»؟!
گفتم: چرا معلوم نيست! يارو به جاي قرص، سكه دوزاري قورت داده بود، تا چند هفته «بوق آزاد» مي زد!
با مشخص شدن دیدارهای نوبه ای سید محمد خاتمی با برخی از شخصیت های سیاسی راز اظهار نظرها،دشت گرفتن تحرکات وی و تعدادی دیگر از عناصر برجسته افشاء شد. به گزارش«جوان آنلاین»،در حالی که طی روز های گذشته سید محمد خاتمی و یکی از حامیان اصلی فتنه بر فعالیت های اخیر افزوده و بر مواضع خود مبنی بر حمایت از فتنه گران و فشار به نظام تاکید دارند،مشخص شده است که این اظهارات هماهنگ شده و مداوم، حاصل دیدارهای منظم سید محمدخاتمی با یکی از حامیان اصلی فتنه گران می باشد. دراین دیدارها که هر دو هفته یکبار در جمران یا یکی از نهادها برگزار می شود،خاتمی از حامی جریان فتنه در خواست عدم سکوت کرده و از وی خواستار پادرمیانی برای موسوی و کروبی شده است. وی همچنین خواسته است تا این چهره سیاسی اهتمام بیشتری را نسبت به مدیریت سیدحسن خمینی داشته باشد. گفتنی است این حامی جریان فتنه دارای آنچنان نفوذی در مدیریت خاتمی می باشد که وی علی رغم این که قصد بازگشت از مواضع خود در قبال فتنه 88 را داشته اما تا مرز اقدام،وی را منصرف کرده است. اخبار دیگر حکایت از آن دارد که این چهره حامی جریان فتنه اصلاح طلبان و فتنه گران را به وجود اختلاف میان اصولگرایان امیدوار کرده و آنان را برای تجیهز جریان خود ترغیب می کند.
این منبع آگاه در ادامه تصریح کرد: خانم ماری تایدینگز مدیر انجمن راسل- رینولدز و مسؤول کمیته منابع انسانی بنیاد جامعه باز، در تاریخ ۱۴ می ۲۰۱۱ میلادی با ارسال نامهای محرمانه به محمد خاتمی از وی دعوت نموده است که بهعنوان رئیس بنیاد جامعه باز فعالیت خود را آغاز نماید.
متن کامل نامه خانم تایدینگز خطاب به آقای خاتمی چنین است:
Confidental
Letter No.3164 ,
14 May 2011
Search committee/ Open Society Foundation
1701 Pennsylvania Ave., NW Suite 400 ,
Washington ,
DC 20006-5805
آقای خاتمی عزیز!
بنیاد جامعه باز در جستوجوی یک راهبر تئوریک (VISIONARY LEADER) برای انتصاب در رأس این سازمان جهانی است که در بیش از ۸۰ کشور جهان برای پیادهسازی جامعه باز و توسعه حقوق بشر، عدالت و جامعه مدنی تلاش مینماید.
بنیاد جامعه باز دارای چند مرکز اصلی در نیویورک، لندن و بوداپست است و همه ساله مبلغی بالغ بر ۸۰۰ میلیون دلار در سراسر جهان برای برنامههای خود هزینه مینماید.
کاندیدای ریاست بنیاد جامعه باز فردی خواهد بود که بتواند در طیف گسترده فرهنگها و جوامع مختلف جهانی بهطور موفقیتآمیز اقدام کرده و به ارزشهای این بنیاد بهطور علنی و آشکار پایبندی نشان داده باشد.
بر همین مبنا آقای جورج سوروس بهعنوان موسس این بنیاد علاقهمند است که شما بهعنوان فردی نوآور، مستقل، پرانرژی و برخوردار از تجارب گسترده بینالمللی، ریاست بنیاد جامعه باز را برعهده بگیرید.
وظایف شما بهعنوان رئیس (President) بنیاد شامل نظارت بر نحوه اجرای برنامههای بنیاد جامعه باز، ارائه گزارش ماهانه به هیئت مدیره بنیاد و همکاری نزدیک با آن هیئت و بنیانگذار (جرج سوروس) خواهد بود.
با احترام
ماری تایدینگز»
جرج سوروس کیست؟
«جورج سوروس» در ۱۲ آگوست ۱۹۳۰ (۲۱/۵/۱۳۰۹) در بوداپست مجارستان متولد شد. وی یک یهودی است که با مدرک هویت جعلی در بخشی از مجارستان که توسط نازیها اشغال شده بود در پناه دوستان خانوادگیاش بزرگ شد. او در دوران پس از جنگ با فرار از قوانین کمونیستها در دانشکده معروف اقتصاد لندن شروع به تحصیل کرد. سوروس در سال ۱۹۵۶ به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و در همین سال بود که انقلاب مجارستان بهوقوع پیوست. طی سه دهه پس از آن، او توانست بهعنوان مدیر صندوق مالی و متخصص در امنیت مالی و معاملههای ارزی در حدود هفت میلیارد دلار سرمایه جمع کند. در حالی که دیوار برلین فرو پاشید، سوروس اعلام کرد که نیمی از ثروت خود را صرف دموکرات سازی اتحاد جماهیر شوروی سابق کرده است.
سوروس خود را پیرو فیلسوف مشهور «کارل پوپر» میداند. از وی در تحلیلها و مقالههای رسانههای خارجی اغلب بهعنوان «سرمایهدار بزرگ آمریکایی و یکی از معماران اصلی انقلاب مخملین» نام برده میشود. فعالیت سوروس با هدف ایجاد زیربنای اجتماعی و سیاسی «جامعه باز» صورت میگیرد و اغلب نیز معتقدند هدف از طرحهای خیریه سوروس نه حمایت از علم و آموزش بلکه ایجاد تغییرهای تمدنی در کشورهاست.
بر مبنای ادعای رسانههای آمریکایی، جورج سوروس در سالهای اخیر مبلغ چهار میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار آمریکا به ایالات متحده و دیگر کشورهای جهان برای امور خیریه اهدا کرده است.
تأمین مالی و سرمایهگذاری هنگفت سوروس در کشورهای مختلف روی محورهای زیر استوار شده است:
- ایجاد شبکه اطلاع رسانی و تأسیس فرستندههای رادیویی و تلویزیونی علیه کشورها؛
- ایجاد سیستم آموزشی موردنظر؛
- حمایت از روزنامهها و تلویزیون؛
- توسعه فرهنگ (فرهنگ سازی)؛
- تاسیس انجمن وکلای مدافع در کشورها؛
- حمایت از مطبوعات آزاد؛
- حمایت از برنامه دموکراسی و رسانهها؛
- حمایت از پروژه تکثیر دموکراتیک رسانهای؛
- حمایت از مطبوعات قومی و محلی؛
- حمایت از اپوزیسیون داخل و خارج؛
- راهاندازی و حمایت از فعالیت سایت اینترنتی و خبرگزاری در کشورها (بهعنوان مثال سایت ورارود در تاجیکستان)
در سالهای اخیر، جورج سوروس ضمن ارتباطگیری و ملاقات با سران احزاب و سازمانهای سیاسی کشورها، نمایندگانی را با هدف کمک به توسعه دموکراسی به کشورهای هدف اعزام داشته است. ارتباط سوروس و نفوذ وی در کشورهای غربی به حدی است که سفرای کشورهای غربی بویژه آمریکا و انگلیس بهعنوان مجریان و مدیران اجرایی بنیاد سوروس و هماهنگکننده نیروها در کشور هدف عمل میکنند. سوروس در مصاحبهای که در سال ۲۰۰۸ با روزنامه لسآنجلس تایمز انجام داده، عنوان داشته است:
«من دوست دارم سناریوی مشابه با وقایعی که در گرجستان بهوقوع پیوسته در کشورهایی نظیر قزاقستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان در آسیای مرکزی تکرار شوند.»
نقش بنیاد جورج سوروس در انقلابهای مخملی
بنیاد در بیش از ۳۰ کشور جهان از جمله کشورهای آذربایجان، ارمنستان، ازبکستان، اوکراین، تاجیکستان، روسیه، گرجستان، قرقیزستان، قزاقستان و مولداوی دارای نمایندگیهای فعال است.
روند کاری بنیاد سوروس به این شکل است که مرکزی مطالعاتی را در کشورهای مختلف فعال کرده و سپس با ارزیابی مخالفان دولت مرکزی و حمایت از مطبوعات مخالف دولت، زمینه را برای انقلابی آرام فراهم مینماید.
عمدهترین فعالیت این بنیاد در حوزه کشورهای آسیای میانه و قفقاز است. برای اولینبار در سال ۱۹۹۷ و در جریان ورشکستگی مالی و اقتصادی کشورهای جنوب شرق آسیا، فعالیت بنیاد مذکور به آسیای میانه کشیده شد و در کشورهای این منطقه نمایندگیهایی را تحت عنوان «جامعه باز» تاسیس نمود. هدف این بنیاد از تاسیس این نمایندگیها، به راه انداختن انقلابهای مخملی در کشورهای هدف و تغییر نظام سیاسی این کشورها بود. سوروس اهداف پنهانی مناسب با منافع رژیم صهیونیستی و آمریکا در کشورهای مختلف را دنبال میکند و بازوی غیررسمی «سیا» و «موساد» در بسیاری از کشورها محسوب میشود. برای واکاوی دقیقتر اهداف پیدا و پنهان سوروس به فعالیتهای مخرب بنیاد سوروس در برخی کشورهای آسیای میانه اشاره میشود:
۱- سورس در گرجستان
در گرجستان بنیاد سوروس با صرف ۲۰ میلیون دلار به حمایت از مخالفین شوارد نادزه برخاست، علت این مساله گرایش وی به مسکو بود که رژیم صهیونیستی و آمریکا آن را برنمی تابید. سوروس جهت براندازی شوارد نادزه حدود ۵۰۰ هزار دلار در «شبکه روستاوی۲» که نقش برجسته ای در انقلاب مخملی گرجستان داشت سرمایهگذاری نمود. اقدامات سوروس در گرجستان تا آنجا ادامه یافت که پس از استعفای شوارد نادزه و تشکیل دولت جدید، چهار نفر از اعضای دولت جدید گرجستان شامل وزرای آموزش و پرورش، دادگستری، دارایی و ورزش جوانان وابسته به جورج سوروس بودند و از کارمندان سابق دفاتر وی محسوب میشدند.
۲- سوروس در آذربایجان
گفته میشود «موسسه جامعه باز» سوروس تاکنون ۲۰ میلیون دلار در راستای به اصطلاح کمک به فعالیتهای رسانههای جمعی و سازمانهای غیردولتی در جمهوری آذربایجان هزینه کرده است. آن دسته از نشریاتی که بنیاد سوروس به آنها کمک مالی کرده است، مطالب توهینآمیز علیه مقدسات اسلامی و ترویج صهیونیسم چاپ کردهاند. بهعنوان نمونه میتوان به اقدامات اهانتآمیز نشریه «صفت گون» و «یئنی فاکت» اشاره کرد.
۳- سوروس در ارمنستان
اگرچه طی سالهای اخیر فعالیت بنیاد سوروس در جمهوری ارمنستان چندان مطرح نشده است، اما «موسسه جامعه باز ارمنستان» شعبه رسمی بنیاد سوروس در این کشور محسوب میشود و از سالها قبل در ایروان فعالیت میکند.
انجام طرحهای مختلف بنیاد سوروس در ارمنستان از طریق این موسسه پیگیری میشود و از جمله موضوعاتی که بنیاد سوروس در ارمنستان درخصوص آن فعالیت میکند، رسانهها هستند.
۴- سوروس در تاجیکستان
افزایش مخالفت از طریق رسانهها در تاجیکستان نیز توسط بنیاد سوروس علیه نظام حاکم دنبال میشود؛ بهگونهای که رئیسجمهوری تاجیکستان با اظهار نگرانی از فعالیتهای این بنیاد در کشورش گفته است:
«روزنامههای «روز نو»، «ارورود»، «اودامواولام» و برخی رادیوهای خصوصی از سوی بنیاد سوروس حمایت مالی شده است و هدف اصلی آنها فرسوده کردن حکومت تاجیکستان است.»
۵- سوروس در قزاقستان و قرقیزستان
بنیاد سوروس از طریق سایتهای اینترنتی، روزنامهها، شبکههای تلویزیونی، طرحهای آموزشی، کتابها و موسسات غیردولتی و با سایت رژیم صهیونیستی و آمریکا، سعی کرده است در قزاقستان زمینه شکلگیری دموکراسی هدایت شده را فراهم سازد و در انقلاب مخملی قرقیزستان نیز نقشآفرین بوده است.
ماجرای ملاقات سوروس با خاتمی
بنابر اسناد منتشر شده در سایت رسمی بنیاد جامعه باز، ارتباط جورج سوروس با محمدخاتمی از سال ۲۰۰۳ میلادی برقرار شده است. در همین رابطه خبرگزاری جمهوری اسلامی در شهریور ۸۸ گزارشی را به شرح زیر منتشر کرد: «جورج سوروس رئیس هیات مدیره موسسه جامعه باز در مراسمی که به مناسبت هشتمین سالگرد حوادث یازدهم سپتامبر در نیویورک برگزار شد، ضمن تاکید بر لزوم تقویت رویکردهای روادارانه در جهان اسلام، دیدار خود با محمد خاتمی در سال ۲۰۰۶ میلادی را در همین راستا ارزیابی کرد.
به گزارش ایرنا، جورج سوروس که شامگاه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۹ در سالن اجتماعات هتل بینالمللی ترامپ (Trump International Hotel) نیویورک و در جمع مدیران و فعالان تعدادی از سازمانهای غیردولتی آمریکا سخن میگفت، ضمن تحلیل ریشههای واقعه ۱۱ سپتامبر اظهار داشت: ریشههای واقعه تاریخی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را باید در بنیادگرایی، تصلب و عدم رواداری بخشی از مسلمانان جستوجو کرد.
رئیس هیات مدیره موسسه جامعه باز ادامه داد: در مقابل این جریان ستیزهجو، بخشی از اندیشمندان مسلمان نظیر نصر حامد ابوزید، عبدالکریم سروش و محمد خاتمی با بهرهگیری از آموزههای کارل پوپر تلاش میکنند تا اسلام را با دنیای مدرن آشتی داده و رواداری را در جوامع اسلامی ترویج کنند.
جورج سوروس اظهار کرد: موسسه جامعه باز در راستای هدفگذاریهای خود همواره تلاش کرده است تا آن دسته از جریانهای فکری را در جهان اسلام مورد توجه قرار دهد که به ارزشهای جهان مدرن (سکولار) پایبندی بیشتری دارند.
وی در همین رابطه اظهار کرد: یکی از بهترین جلساتی که من در ارتباط با پیشبرد دموکراسی در جهان اسلام و بویژه ایران در آن حضور یافتم، ملاقاتی بود که در روز سهشنبه ۱۴ سپتامبر ۲۰۰۶ با محمد خاتمی، رئیسجمهوری سابق ایران برگزار کردم.
جورج سوروس در ادامه سخنانش با بیانی طنز افزود: من حدود ۱۰ سال در انتظار دیدار آقای خاتمی بودم و به همین دلیل این دیدار آنچنان برای من جذاب و به یاد ماندنی بود که حتی روز و ساعتش نیز در حافظهام ثبت شده است.
طراح و حامی مالی انقلابهای مخملی سپس تاکید کرد: البته من در ۱۴ ژانویه ۲۰۰۵ بعد از سخنرانی جواد ظریف در موسسه جامعه باز، حدود یک ساعت با ظریف صحبت کرده بودم و دغدغههای خود را در خصوص روابط ایران و آمریکا با توجه به پیشینهای از بیاعتمادی نسبت به برنامه اتمی ایران و نیز تنشهای تاریخی ناشی از نقش ایالات متحده در خاورمیانه به ظریف که آن زمان سفیر ایران در سازمان ملل بود، منتقل کرده بودم.
جورج سوروس افزود: هدف از دیدار من با محمد خاتمی نیز دستیابی به آگاهی از درون کشوری منزوی بود، کشوری که برای برقراری ارتباطات با آن فرصتهای محدودی وجود دارد و با توجه به تحولات اخیر منطقه چنین جلساتی ارزشمند است و میتواند به اتخاذ تصمیمات سیاسی موثر کمک کند.
رئیس هیئت مدیره مؤسسه جامعه باز ادامه داد: در این جلسه من به خاتمی گفتم که جوانان ایران بهعنوان بخش بزرگی از جمعیت ایرانیان، مشتاق تغییری سیاسی هستند که حاصل آن جامعهای آزادتر باشد.
سوروس ادامه داد: به خاتمی گفتم که هرچند دغدغه خاطر کنونی بیشتر ایرانیان وضعیت اقتصادی خودشان است و انتخابات ژوئن ۲۰۰۵ نیز همین موضوع را تایید میکند اما باید گرایشهایی را در ایران تقویت کرد که آزادی بیان و ارتباط با جهان آزاد را مولفههای اصلی پیشرفت و ثبات ایران میدانند.
وی سپس اظهار کرد: به خاتمی گفتم با اینکه تعداد بسیاری از شهروندان سرخورده ایرانی از تغییرات اساسی در ساختار سیاسی ایران حمایت خواهند کرد اما آنان هنوز فاقد «گروههای سازماندهی شده» برای پشتیبانی از یک انقلاب (براندازی) هستند.
جورج سوروس ادامه داد: به خاتمی گفتم که سرعت جوانگرایی جمعیت و شدت بیکاری در ایران احتمال تغییر در کوتاهمدت را کاهش میدهد و برای این منظور باید به باز کردن بیشتر فضا، توسعه سازمانهای غیردولتی و افزایش تعداد رسانههای مستقل کمک کرد تا یک دموکراسی پرشور و روادار در ایران نهادینه شود.
رئیس هیئت مدیره مؤسسه جامعه باز سپس به اظهارات خاتمی اشاره کرد و گفت: خاتمی در این جلسه به من گفت که تعارض موجود بین ساختار حقیقی و ساختار حقوقی در ایران مهمترین مانع برای پیشرفت و توسعه روابط ایران با غرب است.
سوروس افزود: خاتمی معتقد بود که دموکراسی و رواداری دولت با ساختار کنونی یک حکومت مذهبی که در راس آن رهبر مذهبی حکمرانی میکند، به دست نخواهد آمد.
وی افزود: خاتمی انتخاب احمدینژاد را حرکتی در جهت تثبیت بیشتر قدرت رهبر مذهبی ایران ارزیابی کرد و معتقد بود که در دوران احمدینژاد جامعه مدنی تحت فشارهای بیشتری قرار گرفته است.
رئیس هیات مدیره موسسه جامعه باز اظهار کرد: خاتمی معتقد بود که در دوره هشت ساله ریاستجمهوری خود با هیولای انسداد سیاسی همهروزه دست و پنجه نرم کرده است و این بنبست سیاسی علیرغم گفتوگوهای متداول و دامنهدار سیاسی در راس حاکمیت همچنان برقرار است.
سوروس ادامه داد: خاتمی در این جلسه به من گفت که کلید قفل بسته شده سیاست در ایران تنها و تنها فشارهای اجتماعی و کمپینهای وابسته به جنبشهای دانشجویی، کارگری و زنان است که باید خواستههای گروهی و شعار تغییر را از درون دفاتر دربسته خود به سطح معابر عمومی منتقل کنند.
وی اظهار کرد: خاتمی در این دیدار کاملا در نقش رهبر مخالفین دولت در ایران صحبت میکرد.
سوروس ادامه داد: من مجددا در سی و هشتمین اجلاس مجمع جهانی اقتصاد داووس در ژانویه ۲۰۰۷ با خاتمی ملاقات کردم که متوجه شدم، پس از یک سال دغدغههای خاتمی رادیکالتر شده است تا آنجا که وی به دلیل برخی مشکلات سیاسی و حذف سیاسی گسترده همکارانش ناچار شد اجلاس داووس را نیمهکاره به مقصد تهران ترک کند.
سوروس در ادامه مدعی شد: برخلاف آنچه که از دخالت موسسه جامعه باز در تحولات اخیر ایران و آنچه که طی ماههای قبل در سطح خیابانهای تهران بهعنوان تلاش برای آزادی و دموکراسی مشاهده میشد، گفته میشود، این موسسه هیچ گاه در امور داخلی ایران دخالت نکرده است.
رئیس هیات مدیره موسسه جامعه باز اظهار کرد: حضور موسسه جامعه باز در ایران در سال ۲۰۰۳ (۱۳۸۲ خورشیدی) و با دعوت رسمی دولت سابق ایران صورت گرفت که این فعالیتها با آگاهی دولت آمریکا و در تبعیت کامل از مجوزهای ویژه صادر شده از سوی دفتر کنترل داراییهای خارجی وابسته به وزارت خزانهداری آمریکا انجام شده است.
سوروس ادامه داد: فعالیت مؤسسه جامعه باز در ایران همواره بر کمکهای بشردوستانه، بهداشت عمومی و هنر و فرهنگ متمرکز بوده است.
سوروس تاکید کرد: تلاشهای مؤسسه جامعه باز در ایران با هدف منتفع شدن مردم ایران و پیشبرد گفتوگو بین ایرانیان و جامعه بینالمللی صورت میگیرد.
رئیس هیات مدیره موسسه جامعه باز بار دیگر تأکید کرد: من در اینجا اعلام میکنم که برخلاف تبلیغات رسمی دولت ایران، مؤسسه جامعه باز نقشی در تحولات اخیر ایران که آن را انقلاب سبز نامیدهاند، نداشته است.
وی با اعلام اینکه انقلاب سبز ایران و تمامی تحولات مرتبط با آن بر اساس خواسته و اقدام رهبران جامعه مدنی ایران برای رسیدن به پیشرفت و آزادی است، به نقش موسسه خود اذعان کرد و یادآور شد: نقش موسساتی چون جامعه باز در چنین تحولاتی حداکثر نقش الهامبخشی بوده است.
سوروس در همین رابطه اظهار کرد: با حضور رهبران هشیاری چون خاتمی و موسوی، انقلاب سبز ایران پیشرفتهای اعجابآوری را در ماههای اخیر داشته است.
رئیس هیات مدیره موسسه جامعه باز در پایان و ضمن آشکار ساختن نقش مداخلهجویانه خود در حوادث اخیر ایران تاکید کرد: امیدوارم با پیشروی انقلاب سبز ایران و همکاری و ارتباط گستردهتر رفرمیستهای ایرانی با موسسه جامعه باز، ساختاری دمکراتیک را در ایران پایهگذاری نماییم.
گفتنی است جلسه سخنرانی جورج سوروس در هتل بینالمللی ترامپ، تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد.»
خبرگزاری فارس نیز پس از انتشار گزارش ایرنا در مورد دیدار جورج سوروس با محمد خاتمی چنین نوشت: «انتشار خبر مربوط به مشروح مذاکرات سه سال پیش سیدمحمد خاتمی و جرج سوروس به نقل از سوروس در جلسهای که به مناسبت سالگرد ۱۱ سپتامبر در هتل بینالمللی ترامپ (Trump International Hotel) نیویورک و در جمع مدیران و فعالان تعدادی از سازمانهای غیردولتی آمریکا واکنش شتابزده دفتر رئیسجمهوری سابق کشورمان و رسانههای حامی وی را در پی داشت، بهطوری که ضمن تکذیب این خبر، روشنگری ایرنا را دروغپردازی خواندند. متعاقب این تکذیب و پوشش یکپارچه آن بهعنوان تیتر یک روزنامهها و سایتهای حامی خاتمی، بیبیسی فارسی نیز دست بهکار شد و به نقل از فردی که او را ایمی ویل مسوول ارتباطات رسانهای موسسه جامعه آزاد متعلق به سوروس میخواند، خبر داد: آقای سوروس با آقای خاتمی آشنایی شخصی ندارد و تماسی با او نداشته است. این خبر اگرچه در این رسانهها بهعنوان تکذیبیه دفتر سوروس مطرح شد اما هیچ نشانی از فرد مصاحبهشونده بیبیسی بهعنوان یک مقام مسوول در سایت موسسه جامعه آزاد (www.soros.org) وجود ندارد و در ضمن دفتر سوروس یا سایت رسمی موسسه نیز هرگز نسبت به تکذیب این خبر اقدام نکرد. اما در حالی که دفتر خاتمی اظهارات کیان تاجبخش درخصوص دیدار وی با سوروس و سپس خبر ایرنا را تکذیب کرد، سند جدیدی برگرفته از مقاله سه سال پیش «کنت تیمرمن» (Kenneth R. Timmerman) مدیر اجرایی موسسه موسوم به «بنیاد دموکراسی برای ایران»، پرده جدیدی از جزئیات شام محرمانه سوروس و خاتمی را فاش کرد.
تیمرمن، مؤسس بنیاد دموکراسی برای ایران است که خود نیز مدیر اجرایی آن بود. وی که از نیروهای بخش پژوهشی سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) است، با موسسه آمریکن اینترپرایز و همچنین پروژه قرن جدید برای آمریکا نیز همکاری دارد. این موسسات همانند موسسه جامعه باز سوروس آمریکا بهصورت ویژه روی موضوع ایران تمرکز دارند. اما تیمرمن سه سال پیش در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶ مقالهای در پایگاه اینترنتی نیوز مک ( http://archive.newsmax.com/archives/ticles/2006/9/14/205414.shtml?s=sr) با اشاره به موضوع هستهای ایران و بررسی پیشنهادهایی برای چگونگی توقف ایران هستهای از دیدار محرمانه سوروس و خاتمی در یک ضیافت شام خبر داده بود. تیمرمن در این زمینه نوشت: «همزمان و کمتر از یک مایل دورتر از محل گفتوگوی پهلوی با سانتوروم و مارتینز در سنای آمریکا، جرج سوروس و دیگر مخالفان دولت بوش در هتل «هایت» گردهم آمده بودند تا تعامل دولت با تهران را خواستار شوند. سوروس خطاب به شرکتکنندگان در این نشست که به همت «بنیاد آمریکای نوین» برگزار شده بود، درباره یک «معامله بزرگ» با تهران سخن گفت که به رسمیت شناخته شدن ایران از سوی آمریکا، پایان رویارویی هستهای از طریق مذاکرات و ازسرگیری مناسبات عادی میان دو کشور را در بر خواهد داشت.
برخی مقامات روز پنجشنبه به نیوزمکس گفتند که سوروس در همین هفته و در یک مراسم خصوصی صرف شام در بوستون، درباره این معامله بزرگ با محمد خاتمی، رئیسجمهوری سابق ایران گفتوگو کرد. یک ایرانی که در آن مراسم شام حضور داشت، گفت: «خاتمی به ما گفت که آمریکا باید مذاکره با ایران را آغاز کند. او افزود که ایران مسلما خواهان تعلیق غنیسازی اورانیوم، اما نه بهعنوان یک پیششرط برای مذاکرات است. با این حال، فرد یادشده به نقل از خاتمی گفت که ایران «غنیسازی سوخت هستهای را کنار نمیگذارد»، زیرا وعدههای غرب را مبنی بر عرضه سوخت مورد نیاز نیروگاه بوشهر باور ندارد. نیروگاه بوشهر با وجود ۱۱ سال فعالیت پیمانکاران روسی، هنوز عملیاتی نشده است.
این مقام ایرانی همچنین گفت: «از این رو، یک برنامه R&D(تحقیق و توسعه) اجرا میشود و اگر حاضر به پذیرش آن نباشید، هیچ معامله بزرگی در کار نخواهد بود.» «استیون کلمنز»، مدیر «برنامه راهبرد آمریکا» در بنیاد آمریکای نوین نیز در مراسم صرف شام خاتمی با سوروس شرکت داشت و سخنان مقام ایرانی را تصدیق کرد. «هومن مجد»، روزنامهنگار آزاد که در طول اقامت خاتمی در آمریکا، مشاور و مترجم او بود، گفت، سفر خاتمی به آمریکا از ماهها قبل برنامهریزی شده بود. این سفر با شروع ضربالاجل سازمان ملل برای تعلیق غنیسازی، دقیقا همزمان شد. کلمنز انجام یک «معامله بزرگ» بر سر برنامه هستهای با ایران را کار سخت و دشواری خواند که به نتیجه رساندن آن، راحت و آسان نیست.
یک ایرانی که در میهمانی شام خاتمی با سوروس، او را همراهی میکرد، گفت، رئیسجمهوری سابق ایران در توضیح رد مکرر پیشنهادهای آمریکا- از جمله تلاش چند ساله «بیل کلینتون» – درباره یک «معامله بزرگ» از سوی تشکیلات رهبری ایران، کلینتون را مسوول این بنبست دانست. این ایرانی گفت: «پس از عذرخواهی مادلین آلبرایت وزیر خارجه وقت آمریکا بابت مداخله آمریکا در کودتای ۱۹۵۳ علیه دولت محمد مصدق، نخستوزیر وقت ایران، همه مسائل در جهت آشتی پیش میرفت. اما، خاتمی گفت، کلینتون، با «نامنتخب» خواندن تشکیلات رهبری ایران، این معامله را ضایع کرد.» کنت تیمرمن که مقالاتش گاهی در پایگاه اینترنتی newsmax.com منتشر میشود، چندی پیش نیز نوشته بود: بنیاد ملی برای دموکراسی میلیونها دلار را در دهههای گذشته برای راهاندازی انقلابهای رنگی در اوکراین و صربستان هزینه کرده و سیاسیون آنها را با تکنیکهای سازماندهی و ارتباطات آموزش داده است.
وی همچنین افزوده بود: بنیاد ملی دموکراسی از ستاد میرحسین موسوی حمایت میکرده و این اقدام را از راه ارتباط با سازمانهای غیردولتی خارج از ایران انجام میداده است.
این سازمانها آماده بودند تا به محض اعلام نتایج انتخابات ریاستجمهوری در ایران معترضان را سازماندهی کنند. همچنین موسوی پیش از اعلام رسمی نتایج انتخابات به شکل غیرمنتظرهای اعلام کرد که در این انتخابات به پیروزی رسیده است. اما شواهد ایرنا درباره دیدار خاتمی و سوروس به روایت کنت تیمرمن خلاصه نمیشود، بهطوری که سیدمحمد خاتمی ۲۵ شهریورماه ۸۵ هنگامی که پس از دو هفته از سفر به آمریکا به ایران بازگشت، در تشریح نتایج سفر خود ضمن رد این مساله که سفرش غیرمنتظره بوده است، جزئیاتی از افراد و مقاماتی را که در این سفر با آنها دیدار داشته است، بیان کرد.
خاتمی اگرچه در برخی موارد به مکان دیدارها و حتی میزان جمعیت حاضر در آنها نیز اشاره دقیق داشت اما هنگامی که به موضوع دیدارش با روسای تینک تانکهای آمریکا (اتاقهای فکر) رسید، حاضر نشد جزئیاتی را بیان کند و تنها گفت: «فرصتی پیش آمد تا با برخی از روسای تینک تانکها که دولتی نیستند اما فکرآفرین و ایجادکننده فکر هستند و در جامعه علمی، فرهنگی و سیاسی آمریکا تاثیرگذارند، دیدار کنم.» شاید اگر خاتمی در قبال خبر دیدارش با سوروس که نخستینبار کیان تاجبخش به آن اشاره و تاکید کرد ارتباطات مستمری بین این دو، وجود داشته است، اقدام به تکذیب شتابزده نمیکرد، اکنون اوضاع به مراتب برای وی راحتتر بود و لازم نبود رسانههای نزدیک به او از تهران تا لندن هر روز برای تکذیب مستندات روشن در زمینه این دیدار با دشواری مواجه شوند.
افرادی نظیر ملک عبدالله و معمر قذافی دیکتاتور برکنار شده لیبی به عنوان اعضای افتخاری این بنیاد نقش دارند و وضعیت دیکتاتور لیبی که خود گویای بسیاری از مطالب است .
“صراط” – اخیراً در برخی سایتهای خبری، دیدار آقای هاشمی با اعضاء هیات امناء، خیرین، مدیران و کارکنان بنیاد امور بیماری های خاص منتشر گردید که علیرغم ظاهر آراسته این اقدام اجتماعی لیکن چند موضوع قابل توجه در خصوص این بنیاد در حوزه اعضای افتخاری و بودجه بنیاد و نحوه هزینه ان قابل توجه است که باید مسئولین امر به این موضوع نیز توجه کنند.
به گزارش صراط نیوز، برابر برسی های به عمل آمده مشخص گردیده افرادی نظیر ملک عبدالله و معمر قذافی دیکتاتور برکنار شده لیبی به عنوان اعضای افتخاری این بنیاد نقش دارند و وضعیت دیکتاتور لیبی که خود گویای بسیاری از مطالب است . اما نقش ملک عبد الله که جنایات او در بحرین بر کسی پوشیده نیست در این بنیاد دلیل موجهی از ارتباط نزدیک خانم فاطمه هاشمی مدیریت این بنیاد با او بوده است که قبلا نیز در سایت ها از ملاقات او با خانواده خانواده ملک عبدالله و حضور در مراسم ها در طی دو سال گذشته مطالب منتشر شد که این ارتباطات جای بسی تامل دارد .
در زمینه بودجه این بنیاد نیز باید گفت با توجه به ردیف بودجه اعلامی در لایحه بودجه ۹۰ لازم است ابزار نظارتی مناسبی در این خصوص بکار گرفته شود تا گاه و بیگاه انتقال وجوه از این بنیاد به حساب های مرکز ملی سرطان به مدیریت آقای محمد هاشمی عموی فاطمه هاشمی رفسنجانی و همچنین هزینه های مصرفی در امور بیماران خاص !!! برطرف شود . شاید حسابرسی و بازرسی دقیق از عملکرد مسئولین این بنیاد به این موضوع کمک کند و کمک از دستگاه های ذیربط در این خصوص راهگشا باشد . شاید با اهمال کاری دستگاه های مربوطه و مشمول مرور زمان شدن بنیاد امور بیماری های خاص نیز به وضعیت مشابه سازمان بهینه سازی در زمان مدیریت مهدی هاشمی دچار شود.
به گزارش وبلاگستان مشرق، محمدعلی ابطحی در مطلب اخیر ”وب نوشت” خود نوشت: سایت بالاترین به دلیل اینکه اخبار سایت ها و وبلاگهای مختلف، توسط کاربران علامت مثبت میگیرند و خبر بالا میشود، یک ابتکار جالبی بود که به صورت ترمینال همه اخبار را می شد در آن دید و طبعا به دلیل اینکه طعم همه نوع خبر را میشد در آن چشید، مورد استقبال بود.
این سایت هم مثل همه سایتها از همه جای دنیا دسترسی به آن امکان پذیر است و همه میتوانند در آن مشارکت داشته باشند. اما این امکان خوب مدتها است که به نظر میرسد مورد هجوم یک جمع خاص قرار گرفته و آن مجموعه بر اساس باور دیرینی که دموکراسی را برای مخالفت با مخالفان می پسندند این سایت را در بیشتر اوقات تبدیل به اتاق و یا دفتر سیاسی اندیشه و حزب خود میکنند. نتیجه اش هم این میشود که مخاطب ها اگر باور کنند که اینها نظر بالاترین بخش جامعه است، از واقعیت های درون جامعه مغفول میشوند و مخاطبان به رشد واقعی جامعه نمیتوانند کمک نمایند. مهمترین اصل برای هر تحلیلگر و جامعه آشنا، این است که واقعیتها را ببینند تا بتوانند تحلیل واقعی ارائه کنند. این آفت متاسفانه در بخش سیاسی حوزه نت فراگیر تر از بالاترین است.
در مواردی که فراخوان به لایک کردن و دادن علامت مثبت میشود و یا در موارد فراوانی که گروهی با داشتن چندین اکانت بالاترین تلاش میکنند یک مطلب را به زور داغ کنند، و یا بر عکس تلاش میکنند جلو داغ شدن طبیعی یک مطلب را بگیرند، به فهم و اندیشه مخاطبان بزرگترین توهین را روا میدارند. مفهوم این کار این میشود که دیگران باید برای فهمیدن مخاطبان تصمیم بگیرند و این از بدترین نوع دیکتاتوری ها است.
همان روشی که به نوع دیگری رسانه های رسمی میکنند و مثلا اخبار سوریه را حذف میکنند و تلاش مینمایند ذهن و فهم و اطلاعات مخاطب را بر اساس نیازهای خودشان تنظیم نمایند. درحوادث سیاسی با اینکه همه بر این باورند که افراطی های دو سو بیشترین آسیب را به جامعه میزنند، سایت بالاترین معمولا و در بیشتر اوقات به ارگان یکی از افراطی ترین لایه های سیاسی تبدیل میشود.
این آفت بدترین ویروسی است که در حوزه سیاسی به جان و روح مخاطبان در فضای مجازی رخنه کرده است و بد تر آن که به دلیل کمبود رسانه های آزاد، تصمیم گیران و تاثیر گزاران سیاسی هم نظرات خود را در مواردی بر اساس این داده ها ارائه میکنند و فرایند این نظرات با و اقعیتهای جامعه فاصله زیادی پیدا میکنند. اصحاب حوزه رسانه مجازی باید برای این ویروس، فکری کنند و حد اقل تا این ویروس وجود دارد، منابع دیگری را برای به دست آوردن اطلاعات خود دست و پا کنند و بپذیرند که بالاترین، در واقعیت جامعه در بسیاری از موارد بالاترین نیست
سایت بالاترین با نزدیک شدن ۲۲ خرداد از کاربرانش خواهش کرد تا با ارائه نظراتشان نشان دهند که در دنیای مجازی بی شمار هستند.
به گزارش جام نیوز، سایت ضدانقلابی بالاترین که نقش فعالی در لشکرکشی مجازی در فتنه ۸۸ ایفا می کرد با انتشار مطلبی نوشت: «من به عنوان کوچکترین فرد جنبش سبز شرایط فعلی کشور رو بدتر از هر زمان دیگر میبینم. زمانی شعار میدادیم موسوی دستگیر بشه ایران قیامت میشه، موسوی دستگیر شد و ما نتوانستیم کاری از پیش ببریم. در حال حاضر رهبرانمان در حصر هستند و انتظاری هم از جناب خاتمی نمیرود که فراخوانی دهد. زمان آن رسیده است که خودمان دست به کار شویم[!]، همان طور که میر عزیزمان گفت هر ایرانی یک رهبر.»
بالاترین که به نظر می رسد این روزها با شروع ماه خرداد به سوگ مرگ فتنه نشسته و با تکرار فراخوان دادن به مناسبت های گوناگون تلاش می کند این داغ را بر خود سبک کند در ادامه می نویسد: «ماه، ماه خرداد است و بهترین زمان برای از سر گیری اعتراضات. نظر بنده این است که از حالا شروع به اطلاعرسانی برای ۲۲ خرداد کنیم تا بتوانیم بیشمار بودن خود را بار دیگر به رخ حاکمیت فعلی بکشیم.»
نویسنده در پایان از تمام کاربران بالاترین التماس می کند که اگر نمی توانند در عالم واقع اعتراضاتشان را از سر بگیرند حداقل با نظردادن، بیشمار بودنشان را در دنیای مجازی به اثبات برسانند: «از تمامی عزیزان عاجزانه خواهش میکنم نظرهای خود را در همین پست بگذارند تا بتونیم در کنار هم به جمع بندی مناسبی برسیم.»
در چهارمین روز اعتراضات مردمی و دانشجویی در محکومیت فعالیت های جریان انحرافی در استان فارس، در اقدامی انقلابی همه ی درب های ورود و خروج استانداری فارس قفل زده شد.
هم اکنون سجادی – مهره مشایی در استانداری و سرپرست استانداری فارس – و تعدادی از مدیران کل استان در داخل ساختمان استانداری هستند.
بتازگی گلشیفته فرهانی طی مصاحبه ای با مجله مد های نیمه پورنوی فرانسوی «ووگ» که عکس با کت و شلوار وی نیز در آن مجله درج شده اظهار داشته که : من از حجاب متنفرم!!!
به گزارش مشرق، وی درخصوص سینمای ایران می گوید "اگر کارگردانان نام آشنایی چون عباس کیارستمی، اصغر فرهادی یا جعفر پناهی را می شناسیم"، ولی هیچ کس نام یک بازیگر ایرانی را نمی داند.
او می گوید: "اولین دلیل آن مشکل زبان است و دومین دلیل محدودیت های حکومت. به عنوان مثال، بازی یک بازیگر الزاماً در خاک ایران نمود پیدا می کند. چه کسی حاضر است در کشوری که احمدی نژاد رییس جمهورش است فیلم بسازد؟"
او در مورد تجربه سینمایی خود در فیلم "مجموعه دروغ ها" ساخته ریدلی اسکات می گوید: "ریدلی اسکات مرا انتخاب کرد، ولی تمامی اطرافیانش با این تصمیم مخالف بودند. برادران وارنر سه ماه صبر کرد تا موافقت خود را اعلام کند. پس از آن، همان روز امضای قرارداد، ایالات متحده تحریمی علیه ایران به تصویب رساند. من از این شرایط خیلی رنج بردم. در ایران نام من وارد لیست سیاه شد، زیرا جزو مخالفان بودم. در ایالات متحده هم به دلیل ملیتی که داشتم نمی توانستم کار کنم. احساس غریبی داشتم، احساس تبعیض، احساس عدم هویت."
این بازیگر امروز به همراه شوهر بهایی اش امین مهدوی در پاریس زندگی می کند.
وی در مجله وگ نیز به خروج خود از ایران اشاره می کند: "پس از فیلمبرداری مجموعه دروغ ها گذرنامه مرا توقیف کردند. به مدت ۷ ماه از سوی دو نهاد مورد بازجویی قرار گرفتم: وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب که برای مسایل سیاسی است. تقصیر من چه بوده؟ اقدام علیه امنیت ملی. دولت مرا متهم به این کرد که یکی از عوامل سازمان سیا هستم. در نهایت، گذرنامه ام را با مبلغ هنگفتی پس دادند. من هم تصمیم گرفتم از ایران خارج شوم. هنوز هم خاطرم هست، مأمور فرودگاه همان کسی بود که یک سال قبل از آن مرا دستگیر کرده بود."
وی در سئوالی در مورد حجاب می گوید؟ "من از حجاب متنفرم. در اسلام حجاب بر سر می کنند تا میل جنسی مردان را مهار کنند. چرا من باید به تحریک جنسی مردان متکی باشم؟"
گلشیفته در تبعیدش در سال ۲۰۰۸ ملیت فرانسوی گرفته و در پاریس مستقر شده است.
این درحالیست که نشریه نیمه پورنوی «ووگ» اساسا برای جذب مردان منتشر می شود و در میان قفسه دیگر نشریات پورن در کیوسک های روزنامه فروشی در دسترس می باشد.
وی که هر از گاهی برای جلب توجه از وضعیت خود در ایران اظهار نظر های تندی را می نماید اینبار پا را فراتر گذاشته و در نشریه ای که برخی تصاویر زنان کاملا برهنه است تصویر خود را چاپ نموده است.
نکته جالب توجه تصویر روی نشریه است که دست چند مرد را در حال کندن لباس های یک زن اروپایی نشان می دهد!! که نشان دهنده تحریک کنندگی تصویر آن زن برای مردان دارد.
بنظر می رسد که اساسا کسانی که در این دست نشریات تصویر خود را منتشر می کنند بیش از همه متکی به تحریک جنسی مردان هستند!!! و برای این کار می بایست از مرزهای حجب و حیا و عفت براحتی بگذرند. مرزهایی که گلشیفته فراهانی از آنان متنفر است.
خاتمی همچنان در کجراهه میرود
سایت جهان نیوز نوشت: سیدمحمد خاتمی، رئیس جمهور دولت اصلاحات، اخیراً در یک نشست، صحبت هایی را پیرامون "ظلم به رهبری و ظلم به ملت " مطرح کرده است.
خاتمی می گوید: "اگر ظلمی شده است که شده است، همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم. و اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می گذرد و آن وقت همه به آینده بهتر رو خواهیم آورد. "
این صحبت خاتمی که البته با واکنش های مختلفی از جانب دوستان سابق و منتقدان خاتمی مواجه بوده، بیشتر به عنوان توبه برداشته شده است اما باید گفت که خاتمی شناسان! جنس این حرف او را نیز همانند دیگر حرفهای خاتمی می دانند.
خاتمی در صحبت اخیرش از 4 محور عمده نام برده است. "ظلم به نظام "، "ظلم به رهبری "، "ظلم به ملت " و "آینده ".
اگرچه عده زیادی از دوستان سابق خاتمی همین حرف های دوپهلوی او را هم برنتافته و خاتمی را متهم به توبه و دفاع از نظام کرده اند اما نکته ای که افکار عمومی و خود سیدمحمد خاتمی باید بداند این است که این مسیر نه راه که کج راهه است.
خاتمی در صحبت خود اول از همه نظام و ملت را در مقابل هم قرار داده است. در واقع خاتمی با لحنی مودبانه و شیک، صحبت های تمام آنها که سابقاً دوست خاتمی و همواره دشمن نظام بوده اند را بازتکرار کرده است.
آنهایی که همواره برای دفاع از مطامع پلید خویش و تعبیر کردن خواب های شومی که برای انقلاب دیده بودند، از "نظام " به عنوان بزرگترین سد پیش روی خود نام می بردند و اساساً بحث اینکه "نظام چیست؟ " بحث داغ سال های اصلاحات بود که گویا رگه های آن در وجود سیدمحمد خاتمی نیز رسوخ کرده است.
خاتمی از ظلم به نظام و ظلم به رهبری می گوید. سلّمنا. ای کاش آقای خاتمی در روزهایی که بایسته بود از این ظلم رفته پرده برمی داشت نه اینکه پس از رسیدن تاریخ انقضای سران فتنه و فتنه گران و آن هنگام که این ظلم رفته تمام انرژی خود را به کار برده و دیگر رمقی برایش نمانده است.
این ظلم به نظام و رهبری که صد البته جدا کردن آن از ظلم به ملت نیز اشتباه است و در واقع طی دو سال، جفایی که مسببانش سران فتنه و همپالگی هایشان بودند، نه تنها بر نظام و رهبری که بر ملت نیز رفت و همه را آزار داد؛ پیش از این هم نیازمند فریاد بود.
اساساً منظور خاتمی از "ملت " چیست؟ او ملت ? دی را می گوید یا اراذل و اوباشی که سنگ و اسلحه به خیابان ها آمدند و دست آخر هم مرده هایشان یا جعلی از کار درآمدند و یا اینکه توسط گلوله های منافقین و جاسوسان موساد کشته شده بودند.
خاتمی آیا همان ملتی را می گوید که همواره با حضور میلیونی خود غبار فتنه را از کشور می زداید و رهبرش نیز تأکید دارد که هیچ حرف درگوشی با مردم ندارد...؟! یا اینکه نه،
او آدم هایی را می گوید که تعداد قلیل خود را در داخل و خارج از کشور "بیشمار " می انگارد و به هر بهانه ای مثل حصر خانگی سران فتنه، چهارشنبه سوری، روز کارگر و ... قصد می کند که رمق مردم را بگیرد و سودای سوزاندن شهر را در سر می پروراند؟
ملتی که خاتمی نشناخته است ظلم رفته به خود را بسیار قبل تر و با "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند " پاسخ گفته اند. و همین ملت است که در تمام طول ?? سال گذشته برای مظلوم نماندن نظام، حتی عزیزان خود را نیز به مسلخ فرستاد و "شهید پرور " شد.
خاتمی از ظلم رفته به رهبری می گوید. ظلمی که همه معترفیم عاملانش هیچ کس نبودند جز فتنه گران و خواص بی بصیرت. خاتمی در حالی از امکان بخشش این ظلم سخن رانده است که حتی خود او هنوز هم حاضر نیست واقعیت را چنانکه رخ داده است بیان کند و سر به آستان توبه ای حقیقی بگذارد.
از دو پهلویی حرفهای اخیر خاتمی همین بس که حالا هیچ کس نمی تواند باورش کند.
در یک سو ضد انقلاب و دوستان سابق خاتمی ایستاده اند که با بیان این حرفها خاتمی را متهم به جانبداری از نظام و توبه از همکاری با فتنه گران و فرقه سبز می کنند و در یک سو مردمی هستند که این حنا دیگر برایشان رنگی ندارد.
البته شاید طرح درست این حرفها و قبول وقوع یک ظلم بزرگ در حق نظام از سوی فتنه گران، سرآغازی دوباره برای خاتمی محسوب شود اما حافظه مردم هیچ چیزی را فراموش نخواهد کرد.
شاید خاتمی چنانکه افتد و دانی، دیگر هیچوقت در قامت سابقش ظاهر نشود اما بیان درست و انتخاب حقیقت در کشاکش رضایتمندی انقلاب یا ضد انقلاب! حتماً برای خاتمی بهتر خواهد بود.
روحالله کوثری مسئول سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی در گفتوگویی، به دیدار مسئولان بسیج دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی با حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان اشاره کرد و گفت: مسئولان بسیج دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی با مدیر مسئول روزنامه کیهان دیداری داشتند که در این دیدار شریعتمداری به تحلیل مسائل اخیر داخلی به ویژه در بدنه دولت پرداخت که بخشی از این سخنان به شرح ذیل است: |
نماینده مردم تهران در مجلس گفت: وامداران صاحبان قدرت و ثروت چاره ای بجز خیانت به میثاق نمایندگی خود با ملت، قانون اساسی و اسلام ندارند چون حیاتشان به رانت خواران وابسته شده است.
پرویز سروری با اشاره به اینکه فرمایشات مقام رهبری درباره انتخابات ابعاد مختلفی داشت که یکی از آنها، عدم پیوند نمایندگان به صاحبان قدرت و ثروت بود، افزود: نامزد های انتخاباتی که با استفاده از رانت های صاحبان قدرت و ثروت به مجلس شورای اسلامی راه یابند پس از مدتی برای تحقق نظرات صاحبان قدرت و ثروت چاره ای جز زیر پا گذاشتن سوگند ومیثاق خود در پایبندی به قانون اساسی و اسلام و آرای ملت ایران ندارند.
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: برخی جریانات در چند ماه گذشته با برگزاری همایش ها و در اختیار گرفتن امکانات مالی دولتی لیست بلندی را برای حضور در چینش انتخاباتی تهیه کرده بودند تا به جای انجام وظایف نمایندگی ، گوش به فرمان این جریان در مجلس شورای اسلامی باشند.
وی افزود: ما خبرهایی داریم مبنی بر اینکه این جریان با حدود 150 نفر به توافق رسیده بودند که در جریان عزل وزیر اطلاعات مشت آنها باز شده و ملت پی به اهداف شوم آنها بردند.
عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس با اشاره نگرانی های موجود در زمینه تشکیل مجلس فرمایشی تصریح کرد: برخی جریانات با سو استفاده سیاسی و اقتصادی و با تطمیع و پشتیبانی نامزد های انتخاباتی در دوران انتخابات به دنبال تشکیل مجلس فرمایشی هستند.
سروری در خصوص فرمایش رهبری مبنی بر عذاب الهی وامداران صاحبان قدرت و ثروت گفت: نهادهای نظارتی از جمله شورای نگهبان به عنوان ناظر امین انتخابات باید با نامزدهای خاطی بدون مصالحه و گذشت برخورد کند.
حجتالاسلام محمدنقي لطفي در گفتوگو با خبرنگار فارس در ايلام اظهار داشت: هر دو جريان در مقابل ركن اصلي نظام و عمود خيمه انقلاب، رهبري و ولايت فقيه ايستادند. وي ادامه داد: اين جريان پس از شكستن حريم ولايت و عبور از ارزشهاي اسلام ناب و نظام مقدس جمهوري اسلامي و هماهنگي كامل با دشمنان و بدخواهان امام و رهبري بروز و ظهور يافت. امام جمعه ايلام اضافه كرد: سران فتنه 88 بعد از شكست سنگين در انتخابات دهم رياست جمهوري نفاق باطني خود را آشكار كردند و با همراهي و هماهنگيهاي كامل با سران رژيم آمريكا و رهبران فاسد و جنايتكار رژيم صهيونيستي و مجموعههاي ضد انقلاب در خارج و داخل همه توان خود را به كار گرفتن تا ميراث بزرگ و ماندگار امام ولايت فقيه و نظام مقدس جمهوري اسلامي را ساقط كنند. لطفي گفت: همه اين تحركات نامقدس و خائنانه را با شعارهاي اصلاحطلبي و امامگرايي كه عمدتاً براي فريب افكار عمومي بود، انجام دادند.
اکبر گنجی اظهارات اخیر خاتمی را مغشوش و سردرگم توصیف کرد.
به گزارش فتنه نیوز به نقل از کیهان وی ضمن مقاله ای که در وب سایت رادیو زمانه منتشر شده می نویسد: وقتی امکان هرگونه فعالیت در داخل مسدود شد، یک تن از اروپا به نام سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت اسلامی بیانیه های اصلاح طلبانه صادر می کند. معنای این عمل چیست؟
معنای آن این است که دیگر در داخل کشور نمی توان گفت: «ما خواهان اجرای بدون تنازل قانون اساسی هستیم.»
گنجی می افزاید: اصلاح طلبان به مذاکره با حاکمیت امیدوارند اما معلوم نیست نظام که آن همه هزینه بابت حذف اصلاح طلبان پرداخت کرد به کدام دلیل باید مجددا آنها را به ساختار سیاسی راه دهد؟ رهبری و نظام روی حرفش ایستاده اما خاتمی معمولا مطالبات خود را نادیده می گیرد و پس از عقب نشینی مدعی می شود که دیگران معنای آن را نفهمیده اند. خاتمی در حال آرمان سازی دوران ماقبل ۲۲ خرداد ۸۸ است. پرسش این است که اگر آن دوران مطلوب بوده و هست، چرا کارهایی صورت گرفت که همه آنها از دست برود؟ پاسخ خاتمی این است، کارهایی که صورت گرفت ربطی به من نداشت و من بسیاری از اقدامات صورت گرفته را قبول نداشتم و ندارم. آیا اگر به فرض خاتمی موفق شود و وضعیت را به قبل از ۲۲ خرداد ۸۸ برگرداند، این دستاوردی برای جنبش سبز است؟ هدف اولیه جنبش سبز ابطال انتخابات بود که نشد.
این همکار سابق نشریات زنجیره ای همچنین یادآور شد: سیاست مانند شعر عرصه ابهام و ایهام نیست. در سیاست باید مواضع روشن و دقیق اتخاذ کرد تا حداقل اعضای حزب و جبهه خودی تکلیفشان را بدانند که چیست. نمی توان با سخنانی که ده ها تاویل برمی دارد، امکان دارد تا هر کس برداشت مطلوب خاص خود را داشته باشد و در نهایت از همه آنها شانه خالی کرد. در طرح های دوقلو (اختیارات ریاست جمهوری و قانون انتخابات) برداشت همگانی این بود که اگر آنها پذیرفته نشوند، خاتمی کناره گیری (استعفا) خواهد کرد، اما وقتی شورای نگهبان آنها را رد کرد، خاتمی مدعی شد که دیگران حرف او را بد فهمیده بودند.
اکنون هم باید پرسید آیا اگر رژیم زندانیان را آزاد نکرد یا موسوی و کروبی از حصر درنیامدند و یا اجازه فعالیت مجدد به حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب داده نشد، آیا خاتمی در آن صورت در انتخابات شرکت نخواهد کرد؟ اگر چهره های شاخص اصلاح طلبی مانند مجلس هفتم و هشتم رد صلاحیت شدند چطور؟ یک چیز روشن است. هیچ یک از مدافعان خاتمی نمی توانند قاطعانه بگویند او در این صورت در انتخابات شرکت نخواهد کرد.
گنجی همچنین نوشت: خاتمی چنان سخن می گوید که دیگران سخنان او را «شرایط» شرکت اصلاح طلبان در انتخابات می فهمند یا می فهمانند. پرسش این است، مگر خاتمی خود قادر نیست به صراحت بگوید «اینها شرایط سه گانه اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات است و در صورتی که این شرایط محقق نشود، ما در انتخابات شرکت نخواهیم کرد؟»
آیا شرایطی وجود دارد که تحت آن شرایط خاتمی در انتخابات شرکت نکند؟ آن شرایط چیست؟ اما خاتمی این گونه سخن نخواهد گفت تا راه را به روی خود نبندد. اگر هیچ یک از این شرایط محقق نشد و او در انتخابات شرکت کرد، هیچ کس نمی تواند به او بگوید پس شرایطت چه شد؟ پاسخ او چنین خواهد بود، آنها مطالبات ما بود، نه شرایط شرکت در انتخابات.
وی با بیان این که «سبزها مدعی شدند در انتخابات تقلب شده و رژیم همان رژیم است» می نویسد: او بارها برای مذاکره با رهبری طی ۲ سال اخیر اقدام کرده اما وقت ملاقات به وی داده نشده است.
سایت بالاترین نیز رفتار پر تناقض و بی ثبات خاتمی را «عشوه شتری اصلاح طلبان برای رژیم» توصیف کرد و نوشت: چند وقتی است خبرهای داغی از پشت پرده ها بیرون می خزند و هر بار یکی از اصلاح طلب ها خواهان بخشش می شوند، البته این سیر درخواست ها تازه نیست و از همان اول درخواست هایی مطرح می شود ولی برای قهرمان درست کردن از اصلاح طلب ها این خواست ها کمی با چاشنی تهدید و شاخ و شانه کشیدن ارسال می شد حالا هم خاتمی تدارکاتچی سابق به میدان آمده اما از موضع ضعف و مال باخته. اما این رفتار، به خیال اختلاف در رژیم و نوعی عشوه شتری نسبت به حاکمیت ا
به گزارش فتنه نیوز به نقل از کیهان: اقدام افتضاح آمیز و ناکام محافل ضدانقلاب برای سوءاستفاده از مراسم تشییع مرحوم ناصر حجازی (دروازه بان اسبق تیم ملی فوتبال) حتی در برخی رسانه های وابسته به اپوزیسیون نیز مورد سرزنش قرار گرفت.
پایگاه اینترنتی روزنت (وابسته به ضدانقلاب خارج نشین) در این باره نوشت: عقاب آسیا رفت، پرواز اسطوره و… اینها بخشی از تیترهای رسانه ها بود. ناصر حجازی قهرمانی ملی و قابل احترام بود، روحش شاد اما با دیدن این تیترها و صحنه ها چند سؤال خودنمایی می کند اول اینکه مگر ناصر حجازی ما قبل فوت و بیمارستان رفتن اسطوره نبود؟ آیا او زمان بازیگری و مربیگری اسطوره نبود اما وقتی به بیمارستان رفت و در کما رفت به اسطوره تبدیل شد؟ کارنامه ورزشی او پر از پیروزی ها و شکست هاست. آیا او آن زمان هم اسطوره بود؟ اما اگر اسطوره نبود پس چطور بعد از فوتش به اسطوره ای دست نیافتنی بدل شد؟
روزنت می افزاید: اگر ناصرخان حجازی اسطوره بود چند سؤال باقی می ماند. این معتقدان به اسطوره بودن حجازی در زمانی که او و فرزندش از سوی تماشاچیان و به قول ورزشی نویسان تماشاچی نماها مورد توهین قرار گرفت، این اسطوره دانان ناصرخان کجا بودند؟ ظاهرا ما همچنان دچار دو سندرم تاریخی هستیم، اولی سندرم جوزدگی و جوگیری است. خیلی از ماها که حتی یک روز هم در زمین بازی ناصر حجازی را ندیده ایم، تبدیل به تکریم کننده و سخن گوینده در مورد آن مرحوم شده ایم. در واقع فضایی ایجاد شده تا به بهانه ناصر حجازی و فوتش به طرح خود بپردازیم. مایی که تا دیروز به هیچ وجه توهین به خانواده ناصر حجازی و خودش برایمان مهم نبود، به یکباره به ستایندگان حجازی بدل شدیم! ستایندگان ناصرخان که نه در واقع ستایندگان خود به نام ناصرخان! سندرم دوم سوءاستفاده چی بودن ما از شرایط است که ظاهرا دوباره بدان گرفتار آمده ایم. ناصر حجازی یک ورزشکار بود. متعلق به هیچ گروه، دسته، حزب و تشکیلات سیاسی هم نبود بنابراین مراسم او نیز محل وزن کشی سیاسی نیست.
از سوی دیگر شبکه ضدانقلابی بالاترین نیز که یکی از رسانه های نقش آفرین و ناکام اپوزیسیون در زمینه سوءاستفاده از مراسم تشییع مرحوم حجازی بود، در تحلیلی نوشت: کلا خیلی باحال هستیم. خودمان لینک می دیم و دعوت می کنیم، بعد بعضی هایمان در مراسم شرکت می کنیم، در داخل استادیوم با صندلی های «بی شمار خالی» که برمی خوریم کمی جا می خوریم، اما از آنجا که ما کلا کارمان خیلی درسته (برعکس بقیه) به روی خودمان نمی آوریم. پس کو آن حضور میلیونی که وعده اش را دادیم و به روی خودمان نیاوردیم؟ خداوکیلی با آنها هم که شعر خواندند و شعار دادند کاری نداشتند. آخر می شود چند هزار نفر را که تازه خیلی هایشان به خاطر حجازی آمده بودند و نه دعوت ما، جای جمعیت میلیونی سبز جا زد؟
زهره الهیان عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با فارس، با اشاره به عملکرد جریان دوم خرداد اظهار داشت: شکست مفتضحانه جریان فتنه برای مردم بسیار بارز و ظاهر بوده و پس از افشای دستهای پشت صحنه این جریان بدنه مردمی آن فرو ریخت.
وی گفت: به دنبال این شکست عناصر اصلی این فتنه به دنبال بازسازی و تغییر چهره خود در نظر مردم کشور هستند، لذا آنها باید بدانند این اتفاق نخواهد افتاد، چراکه مردم ما چهره واقعی آنها را شناختهاند.
عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس ادامه داد: در طول ماههای گذشته آنها سعی کردند با ترفندهای مختلف به لایههای قدرت در نظام بازگردند و برای حضور مجدد در انتخابات آتی برنامهریزی داشتهاند، آنها با عوض کردن تاکتیک و شیوههای خود تلاش میکنند مجدداً به بدنه این حکومت بازگردند که نباید از آن غافل شد.
الهیان با بیان اینکه شیوه این جریان خزنده و نرم است، گفت: طبق اخبار رسیده اینها سعی دارند برای انتخاب آتی مجلس از طریق چهرههای دست چندم خود که مشکل خاصی در کارنامه ندارند، به صحنه بیایند تا توسط نهادهای نظارتی رد صلاحیت نشوند و بتوانند در پشت چهره آنها ماجرا را مدیریت کنند.
وی با تاکید بر اینکه کسانی که در فتنه ۸۸ نقش ایفا کردند، حق ورود مجدد به صحنه انتخابات را ندارند، گفت: شورای نگهبان قطعاً باید آنها را رد صلاحیت کند، اما نکته مهم این است که مردم باید با هوشیاری و بصیرت و با شناخت عمیق و آگاهانه چهره واقعی افراد را بشناسند و به کاندیداهای خود رای بدهند.
عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس تصریح کرد: کسانی که مرز مشخصی با جریان فتنه و سران آن نداشتند و حتی با آنها همکاری کردند، اجازه ورود و بازگشت به نهادهای قدرت نظام از جمله مجلس و… را ندارند.
الهیان درادامه سخنان خود در موردخاتمی متذکر شد: آقای خاتمی همواره در طول سالهای گذشته در تلاش بود در ظاهر خود را از موسوی و کروبی جدا نشان دهد اما در لحظات حساس و بزنگاهها که بعد از انتخاب ۸۸ بود، هیچ گاه او با فتنه مرز مشخصی نداشت و به نوعی با یک تاکتیک خاص سعی دارد برای خود جایگاهی دست و پا کند و در صحنه سیاسی کشور باقی بماند.
وی تصریح کرد: استراتژی خاتمی با جریان فتنه جدا نیست و به کرات این مسئله در اظهارات و تصمیمات وی مشهود بوده است. بنابراین مشخص است که راه او همان راه موسوی و کروبی است. اما شیوه او با آنها در ظاهر متفاوت است.
|
||||
![]() |
||||
|
|
||||||
![]() |
||||||
|
فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي تأكيد كرد: جريان انحرافي حاضر در بخش خصوصي دولت براي اثرگذاري در انتخابات آينده از طريق پول و رانت به دنبال يارگيري است.
سردار سرلشكر محمدعلي جعفري، فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گفت: بسيج همواره جزو نيروهاي پيشرو انقلاب اسلامي بوده و دانشجويان بسيجي به دليل جوان بودن، نقشي مهم و اثرگذار در پيشبرد اهداف نظام جمهوري اسلامي ايران برعهده دارند.